اسحاق بن ابراهيم دبرى يار عبد الرزاق در صنعاء وفات يافت و او آخرين كسى بود كه از عبد الرزاق روايت ( حديث ) نمود .
( دبرى ) بفتح دال بىنقطه و باء يك نقطه و بعد از آن راه است .
در آن سال ابو عباس محمد بن يزيد ازدى يمانى خوى معروف بمبرد در گذشت او نحو را از ابو عثمان مازنى آموخته بود .
سنه دويست و هشتاد و شش
در آن سال محمد بن ابى الساج شخص معروف با بى المسافر را ببغداد فرستاد كه هدايا و تحف را برساند زيرا ابن ابى الساج تعهد كرده بود كه ديگر طغيان و عصيان نكند .
در آن سال نيز عمرو بن ليث ( صفار ) از نيشابور براى معتضد هديه فرستاد كه قيمت آن چهار هزار درهم بود ( توضيح آنكه مولف يا ناسخ اشتباه كرد و ما اين خبر را از تاريخ طبرى تصحيح كردهايم كه چهار هزار هزار درهم و گر نه چهار هزار درهم قابل ذكر نمىباشد طبرى اضافه مىكند . بيست راس مركب با زينهاى مرصع و لگامهاى زينت شده كه ممتاز بود و صد و پنجاه مركب با زينهاى زيور داده شده علاوه بر آنها جامهها و عطرها و چند باز شكارى )
بيان آغاز كار قرمطيان در بحرين
در آن سال مردى از قرامطه بنام ابو سعيد جنابى در بحرين قيام و ظهور كرد . گروهى از اعراب و قرمطيان بمتابعت او تجمع كردند . كار او بالا گرفت و نيرومند شد . دهنشينان اطراف را كشت و سوى « قطيف » لشكر كشيد و هر كه در آنجا بود كشت و تظاهر كرد باينكه بصره را قصد دارد . احمد بن محمد بن يحيى واثقى كه امير بصره بود بمعتضد ( خليفه ) نوشت معتضد دستور داد كه براى شهر بصره