بدر كبير بودند ) عبيد اللّه و سعد طالقانى را قصد كردند . اما عبيد اللّه كه تاب پايدارى نبرد را نياورد و رفت و اما طالقانى اسير شد او را ببغداد فرستادند . فضل و خالد بست و غزنه را فتح كردند .
پس از آن فضل بيمار شد و خالد در كار منفرد و مستبد گرديد تن بعصيان داد .
خليفه براى سركوبى او « درك » برادر نجح طولونى را فرستاد جنگ رخ داد و « درك » گريخت و خالد پس از پيروزى راه كرمان را گرفت . بدرهم براى جنگ او لشكر فرستاد خالد مجروح شد و اتباع او گريختند او هم اسير افتاد و مرد سرش را بريدند و ببغداد فرستادند .
بيان قيام اسحاق بن احمد و فرزندش الياس
در آن سال ( سنه سيصد و يك ) اسحاق بن احمد بن اسد باتفاق فرزندش الياس بر نصر سعيد بن احمد بن اسماعيل قيام و آغاز ستيز نمودند . ( سعيد لقب است ) .
هنگامى كه احمد بن اسماعيل كشته و امارت بكودكش نصر بن احمد سپرده شد اسحاق مذكور در سمرقند بود چون خبر قتل برادر زاده و امارت طفل او به او رسيد تمرد كرد . فرماندهى سپاه را به فرزند خود سپرد و كار هر دو بالا گرفت و سوى بخارا لشكر كشيدند . حمويه بن على براى مقابله او ( از طرف نصر سعيد ) لشكر كشيد و در ماه رمضان جنگ رخ داد . جنگ بسيار سخت بود كه اسحاق گريخت و بسمرقند پناه برد . دوباره لشكرى گرد آورد و باز سخت نبرد كرد و منهزم شد .
حمويه او را تا سمرقند دنبال كرد و سمرقند را گرفت و اسحاق پنهان شد و حمويه بتعقيب او كوشيد . براى او جواسيس گماشت و او سخت بتنگ آمد ناگزير امان خواست و تسليم حمويه شد كه او را به شهر بخارا فرستاد در آنجا ماند تا مرد .
اما فرزندش الياس سوى « فرغانه » مهاجرت كرد و در آنجا ماند تا دوباره قيام نمود .