معارضاتى داشت . حسن مزبور ناگزير ( پدر را ترك كرد ) بابن ابى الساج ( امير مشهور آذربايجان و ارمنستان ) پيوست روزى از اسب افتاد و پياده ماند تا آنكه ابن ابى الساج به او رسيد و گفت با من سوار شو ( رديف بر يك اسب ) بر همين مركب .
گفت : اى امير شايسته نيست دو قهرمان بر يك مركب سوار شوند .
بيان حال قرمطيان و قتل جنابى
در همين سال ابو سعيد حسن بن بهرام جنابى ( گناوى ) رئيس بزرگ قرمطيان كشته شد . خادم او صقلبى ( از نژاد سلاو ) بود او را در گرمابه كشت . ( گناوى - كه معرب آن جنابى مىباشد اهل بندر گناوه است . او قپاندار و پيمانه گر بود بواسطه تبليغ قرمطيان كه در همين كتاب بدان اشاره شد سالار قرمطيان شد و احساء و قطيف را كه امروز تابع كشور سعودى مىباشد گرفت همچنين شهر هجر و بعضى از بنادر ديگر خليج فارس را و از سطوت و هيبت او خلافت بنى العباس متزلزل گرديد و چون معتضد درگذشت مجالى براى بسط قدرت يافت و حجاج را در همه جا كشت و غارت كرد و تاراج و فساد و كشتار او در جزيرة العرب از حد گذشت . در زمان مكتفى بارها با سپاه خليفه جنگ كرد و عاقبة الامر در گرمابه غلام صقلبى او را خفه « خبه » كرد كه سوء نظر به آن غلام داشت و يك نوجوان كار چندين سپاه را انجام داد ) چون غلام او را كشت يكى از بزرگان قرامطه را بنام ابو سعيد جنابى بگرمابه احضار كرد و كشت تا چهار سالار بزرگ را اغفال كرد و كشت . چون پنجمى را احضار كرد او متوجه خدعه خادم شد دست او را گرفت و فرياد زد مردم داخل شدند و نعش مقتولين را ديدند و زنان شيون زنان دويدند و خادم را محاكمه كردند و كشتند .
ابو سعيد فرزند خود سعيد را وليعهد كرده كه او بزرگترين فرزندانش بود ولى ابو طاهر سليمان كه كوچكتر و دليرتر بود كه بر هجر و احساء و قطيف و طائف ( نزديك مكه ) و بلاد بحرين غلبه يافت .
مقتدر يك نامه ملاطفت آميز با استدلال بر فساد مذهب ابو سعيد به او نوشته و