تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
به او گفتند : هرگز . بلكه ميخواهيم ترا بجاى پدرت بنشانيم كه امير باشى آنگاه آسوده شد . مردم نصر را خرد و ناتوان دانستند و گمان بردند كه كار او نخواهد گرفت كه عم پدرش اسحاق بن احمد زنده و او بزرگ خاندان سامانى و امير سمرقند بود اهالى ما وراء النهر هم جز اهالى بخارا همه به او ( اسحاق ) متمايل بودند همچنين نسبت به اولاد او . اداره امور و رياست دولت سعيد نصر بن احمد بمحمد ابو عبد اللّه بن احمد جيهانى ( گيهانى ) واگذار شد و او كارها را مرتب و مملكت را منظم كرد . او با رجال دولت نصر بن احمد متفقا كارها را محكم كردند ولى بعضى از امراء اطراف بملك طمع كردند و قيام نمودند كه ما قيام آنها را در آينده شرح خواهيم داد . از كسانى كه تن بطاعت او نداند اهالى سيستان بودند همچنين عم پدرش اسحاق بن احمد بن اسد در سمرقند و دو فرزندش منصور و الياس ( دو فرزند اسحاق مذكور امير سمرقند ) و نيز ابو الحسن بن يوسف و حسين بن على مرورودى و محمد بن جيد و احمد بن سهيل و ليلى بن نعمان يار علويان طبرستان مخالفت و ستيز كردند . از حوادث هم واقعه سيمجور با ابو الحسن بن ناصر ذكر مىشود همچنين واقعه قراتكين با ما كان كالى ( كاكى چنان كه در تجارب الامم آمده ) : برادران او هم يحيى و منصور و ابراهيم فرزندان احمد بن اسماعيل و جعفر بن ابى جعفر و ابن داود و محمد بن الياس و نصر بن محمد بن مت و مرداويج و وشمگير دو فرزند زيار بر او قيام كردند و سعيد ( نصر بن احمد ) بر همه فيروز شد .

بيان اوضاع سيستان

چون امير احمد بن اسماعيل كشته شد اهالى سيستان نسبت بفرزندش نصر تمرد كردند و سيمجور دواتى از آن ديار رخت بست . مقتدر باللّه بدر كبير را امير آن سامان نمود او هم فضل بن حميد و ابو يزيد خالد بن محمد مروزى را بنيابت خود فرستاد . در آن هنگام عبيد اللّه بن احمد جيهانى ( گيهانى ) در بست و رخج و سعد طالقانى از طرف سعيد نصر ( سامانى ) در غزنه بودند . فضل و خالد ( كه هر دو نايب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 132 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت