هم مدارا مينمود . پس از آن ابو العباس گفت : اين ( مهدى ) آن كس نيست كه ما بطاعت او معتقد بوديم و براى او دعوت و تبليغ ميكرديم زيرا مهدى داراى حجت و برهان و صاحب معجزات و كرامات شگفتانگيز است . گفته او در دل بسيارى از مردم تاثير كرد كه يكى از آنها مردى از كتامه و شيخ المشايخ بود و او بمهدى گفت اگر تو حقا مهدى هستى يك معجزه براى ما بيار كه در امامت تو شك داريم ، مهدى او را كشت . ابو عبد اللّه ترسيد و دانست كه مهدى نسبت به او تغيير كرده باتفاق برادرش و ياران خود نزد ابو زاكى رفتند و بر قتل مهدى تصميم گرفتند قبايل كتامه هم با آنها همراه شدند جز يك عدهء كم .
مردى ميان آنها جاسوس بود كه اخبار آنها را بمهدى مىرساند آنها بارها بر او هجوم بردند و داخل كاخ او شدند ولى قدرت كشتن او را نداشتند . شبى در خانه ابو زاكى جمع شدند ( و توطئهچيدند ) روز بعد ابو عبد اللّه جامه خود را وارونه ( پشت و رو ) پوشيد و نزد مهدى رفت و مهدى او را نشناخت سه روز متوالى با همان جامه وارونه بر مهدى داخل شد تا آنكه مهدى او را شناخت . مهدى با تعجب از او پرسيد چه شده كه تو توجه بپوشاك خود نكردى و آن را پشت و رو پوشيدى آن هم در مدت سه روز آن را هر روز وارونه مىپوشى ؟ گفت : من هرگز متوجه نشده بودم و الساعه دانستم . مهدى پرسيد : تو ديشب و شبهاى قبل كجا بودى ؟ ابو عبد اللّه خاموش شد و پاسخ نداد . پرسيد مگر تو ديشب در خانه ابو زاكى نبودى ؟
گفت : بودم . براى چه خانه خود را ترك كردى و به خانه او رفتى ؟ گفت :
ترسيدم . مهدى گفت : آيا آدم جز از دشمن خود از كسى مىترسد ؟ او دانست كه مهدى بر اسرار آنها آگاه شده از آنجا نزد ياران رفت و گفت كه مهدى توطئه ما را كشف كرده . آنها ترسيدند و از رفتن نزد مهدى و حضور در محضر او خوددارى نمودند . مهدى آن داستان را گفت و مردى بنام ابن قديم نزد او بود كه با آنها ( كه توطئه چيده بودند ) همراه بود و اموال بسيارى از زيادة اللّه ( امير سابق ) نزد او بوده . بمهدى گفت : اى مولاى من اگر بخواهى من آنها را گرفته نزد تو بياورم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: ابن الأثير
ص١١١