ملك بنى رستم ( ايرانى ) هم از « تاهرت » زايل شد كه مدت صد و شصت سال در آن ديار امارت و سلطه داشتند آن هم منفردا بدون متابعت كسى حكومت ميكردند .
تمام آن ممالك تحت قدرت و تسلط مهدى درآمد .
چون مهدى نزديك « رقاده » رسيد اهالى رقاده و قيروان باستقبال او رفتند ابو عبد اللّه و بزرگان و سالاران كتامه در ركاب او پياده بودند . فرزندش هم بدنبال او سوار بود . مستقبلين به او درود گفتند و او پاسخ خوبى داد و آنها را برگردانيد و در يكى از كاخهاى « رقاده » اقامت گزيد . روز جمعه دستور داد كه نام او در خطبه برده شود و خود را مهدى امير المؤمنين ملقب نمود . بعد از خطبه و نماز جمعه مردى معروف بشريف با داعيان و مبلغين نشستند و مردم را باجبار احضار كردند و با سختى و عنف گرد آوردند و آنها را بمذهب خود دعوت نمودند هر كه قبول كرد به او احسان نمودند و هر كه خوددارى نمود او را بزندان افكندند . كسى جز يك عده كم مذهب آنها را قبول نكرد بسيارى از كسانى كه مذهب آنها را نپسنديدند كشته شدند . بعد از آن كنيزان زيادة اللّه عده براى خويش و چند تن براى فرزند خويش برگزيد و ساير كنيزان را برؤساء كتامه بخشيد . كنيزان را ابو عبد اللّه پيش كشيد .
حكومتهاى افريقا را ميان رجال كتامه تقسيم كرد ، ديوانها را تأسيس و ماليات را استيفا نمود و قدم او رسوخ يافت و تمام اهالى اطاعت كردند . حسن بن احمد بن خنزير را امير صقيله ( سيسيل ) نمود و او در دهم ذى الحجه سنه دويست و نود و هفت بدان ديار رسيد ، برادر او ( برادر حسن ) را حاكم « جرجنت » كرد . اسحاق بن منهال را هم قاضى صقليه نمود ، او نخستين قاضى مهدى علوى بود . ابن خنزير هم تا سنه دويست و نود و هشت در صقليه امير بود كه سوى « دمنش » لشكر كشيد كشت و سوخت و غنيمت و اسير گرفت و بازگشت . او ( ابن خنزير ) نسبت بمردم بد رفتارى كرد مردم شوريدند و او را گرفتند و بزندان سپردند و بمهدى نوشتند و پوزش خواستند او هم عذر آنها را قبول كرد و امير ديگرى معين كرد كه عمر بلوى باشد و او در آخر ماه ذى الحجه سنه دويست و نود و نه رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٩