سركوبى آنها فرستاد و صقليه را گشود . ابن وهب سالار صقليه ( سيسيل باشد ) گرفتار شد او را كشت . اهالى تاهرت نيز عصيان كردند او لشكر كشيد و شهر را گشود و سران مخالف را كشت . گروهى از بنى الاغلب ( امراء سابق افريقا ) را در رقاده كشت كه آنها پس از مرگ زيادة اللّه بدان شهر بازگشته بودند .
بيان حوادث
در آن سال قاسم بن سيما و گروهى از سالاران و فرماندهها بتعقيب و طلب حسين بن حمدان رفتند و به محل « قرقيسيا » هم رسيدند ولى او را نيافتند . مقتدر بابى الهيجاء عبيد اللّه بن حمدان كه امير موصل بود نامه نوشت كه او بتعقيب برادرش بكوشد .
او باتفاق قاسم برادر خود را دنبال كرد و در تكريت به او رسيد و مقابله رخ داد كه حسين گريخت و بعد از فرار برادر خود ابراهيم بن حمدان را براى گرفتن امان فرستاد كه به او امان داده شد و او وارد بغداد گرديد به او خلعت داده و بحكومت قم فرستادند .
در آن سال بارس غلام اسماعيل سامانى ( ببغداد ) رسيد امارت ديار ربيعه را به او واگذار كردند كه شرح آن گذشت .
در آن سال واقعه ميان طاهر بن محمد بن عمرو بن ليث ( صفار ) و غلام عمرو ( پدر بزرگ او ) رخ داد سبكرى غلام عمرو و بر طاهر غلبه يافت و او را اسير كرد و او را باتفاق يعقوب بن محمد بن عمرو نزد مقتدر فرستاد منشى خود عبد الرحمن جعفر شيرازى را هم روانه كرد كه دو اسير را تحويل دهد هر دو به صورت اسير وارد بغداد شدند هر دو را بزندان افكندند . سبكرى ( غلام مذكور ) بر فارس غلبه يافته بود آن هم بدون امر و دستور خليفه و چون منشى او ( با دو اسير ) رسيد قرار گذاشت كه مقدار مال مقدر را تا ديه كند و آن در تاريخ دويست و نود و هفت بود .
در آن سال بمونس مظفر خادم خلعت داده شد . او را سوى روم براى جنگ و غزا فرستادند او با سپاه عظيم رفت و از ناحيه « ملطيه » ( مالت ) حمله كرد و ابو الاغر