تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

بيان قتل ابو عبد اللّه شيعى و برادرش ابو العباس

در سنه دويست و نود و هشت ابو عبد اللّه شيعى كشته شد . عبيد اللّه مهدى او را كشت . سبب قتل او اين بود كه چون ممالك و مردم تحت قدرت و سلطه او درآمد و خود شخصا بكارها رسيدگى و دست ابو عبد اللّه و برادرش ابو العباس را كوتاه كرد . ابو العباس را حسد و كينه برداشت و بر او سخت ناگوار آمد كه از كار امر و نهى بر كنار و از عطا و نفوذ محروم گردد شروع كرد بناسزا گفتن نسبت بمهدى آن هم در مجلس برادر خود برادرش ( ابو عبد اللّه ) او را منع ميكرد و از گفتار و رفتار او خشنود نبود . او بيشتر لجاج و عناد ميكرد تا آنكه آشكارا به او گفت تو رستگار شدى و مالك ممالك گشتى آنگاه كسى را آوردى كه دست تو را از هر چه گرفته بودى كوتاه كرد . بر او واجب بود كه حق ترا ادا كند ، آنقدر كوشيد تا ابو عبد اللّه را از مهدى منحرف كرد و او تحت تاثير گفته برادر واقع شد و كينه مهدى را در دل گرفت . روزى ابو عبد اللّه بمهدى گفت : اگر تو در كاخ خود آسوده مىنشستى و امر و نهى نسبت بكتامه را به من واگذار ميكردى بهتر نبود ؟ زيرا من واقف بر اوضاع و احوال آنها ميباشم و عادات آنها را ميشناسم و اين كار براى هيبت و وقار تو بهتر است . مهدى هم از گفتگوى ابو عبد اللّه و برادرش آگاه بود ، براى او محقق گرديد ( كه سوء قصد دارند ) او در پاسخ آن سخن و پيشنهاد ملاطفت و بردبارى كرد . ابو العباس گاهى هم با اشخاص مقدم ( و بزرگان ) اشاره ميكرد . هر كه را مايل ميديد راز خود را به او ميگفت و نيز آنها را تحريك ميكرد كه آيا از اموالى كه از « انكجان » بدست آورده چيزى بشما داده است ؟ چرا آنها را ميان شما تقسيم نكرد ؟ همه آن تحريكات به گوش مهدى ميرسيد و او تغافل و تجاهل ميكرد و ابو عبد اللّه