او سرگرم عيش و نوش بود و مملكت را بباد داد و فاسد نمود و بعد كار ابو عبد اللّه را كوچك و حقير دانست و وعده داد كه از آنها دفاع كند و شهر و حرم و خانواده آنها را مصون بدارد .
از آنها درخواست كرد كه او را با مال و رجال و تجهيز سپاه يارى كنند و مطيع و فرمانبردار او باشند . آنها گفتند ما مردمى فقيه يا بازرگان يا رعيت ناتوان هستيم .
مال ما براى غرضى كه تو دارى كافى نخواهد بود و طاقت جنگ نداريم او ( ابراهيم ) آنها را اجازه داد كه از قصر خارج شوند و آنها خارج شده مضمون گفتگوى او را بمردم ابلاغ كردند مردم همه بيك آهنگ فرياد زدند از ميان ما برو ما هرگز مطيع تو نخواهيم بود به او دشنام دادند و او خارج شد در حالى كه مردم او را سنگسار مىكردند .
چون خبر فرار زيادة اللّه بابو عبد اللّه رسيد در آن هنگام در محل « سيبيه » بود از آنجا رفت و در محل « وادى النمل » لشكر زد « عروبة » بن يوسف و حسن بن ابى خنزير را با هزار سوار پيشاپيش به شهر « رقاده » فرستاد آنها كه وارد شدند ديدند مردم سرگرم غارت هستند . بمردم امان دادند و هر كه هر چه برده بود به حال خود آزاد گذاشتند مردم بقيروان رفتند و ابو عبد اللّه را آگاه نمودند اهالى قيروان ( از پيروزى ) خرسند شدند . فقهاء و اعيان باستقبال ابو عبد اللّه از شهر خارج شدند و به او درود و تهنيت فتح گفتند و او هم پاسخ نيكى داد و براى آنها سخن گفت و حديث نقل كرد و امان داد . آنها از او تعجب كردند و خرسند شدند و زيادة اللّه را ناسزا گفتند و ننگهاى او را يك بيك شمردند او به آنها گفت : زيادة اللّه بسيار نيرومند بود و در دفاع كوتاهى نكرد و او صاحب يك دولت بلند پايه و عظيم بود ولى اراده خداوند قابل دفع و رد نمىباشد . آنها خاموش شده و بقيروان بازگشتند او ( ابو عبد اللّه ) وارد رقاده شد و آن در روز شنبه اول رجب سنه دويست و هشتاد و شش بود . در يكى از كاخها اقامت گزيد و خانهها را ميان اهل كتامه تقسيم كرد كه در آن خانهها كسى نمانده بود . دستور داد منادى امان را ندا كند و مردم بشهرستان خود بازگشتند . حكام و عمال را هم بشهرها فرستاد و مفسدين و شرجويان را گرفت و كشت و دستور داد اموال و سلاح
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٦