كشت . ابو عبد اللّه هم از او ترسيد همچنين تمام اهالى كتامه را . او در شهر « قسطينه » مدت شش ماه اقامت گزيد ابو عبد اللّه هم در كوه تحصن كرده بود . چون ابراهيم ديد كه لشكر ابو عبد اللّه بجنگ مبادرت نمىكند خود مبادرت كرد و لشكر كشيد و بشهرى كه « كرمه » نام دارد رفت و صف آرائى كرد . ابو عبد اللّه هم از سواران خود خيلى برگزيد كه رزم دشمن را بسنجد و بيازمايد . چون ابراهيم آن خيل را ديد خود شخصا بدون اينكه از سپاه ( عظيم ) كسى را با خود ببرد بر آن خيل حمله كرد و آن در حالى بود كه هنوز بار و سلاح و خواربار بر پشت چهار پايان و در لشكرگاه مستقر نشده بود جنگ آغاز شد و خبر بابو عبد اللّه رسيد او هم با سپاه خود حمله كرد و ابراهيم با سپاه خود گريخت و خود او مجروح شد و اسبش سقط گرديد و تمام بارها و سلاحها و كالاها و خواربارها با چهار پايان غنيمت ابو عبد اللّه شد عده بسيارى از سپاه ابراهيم كشته شدند و خود او بقيروان پناه برد و سراسر افريقا مختل و پر آشوب شد و كار ابو عبد اللّه بالا گرفت و دولت او عظمتى يافت .
ابو عبد اللّه بمهدى كه در زندان سلجماسه بود نامه نوشت و به او مژده داد . نامه را بيكى كه مورد اعتماد بود داد به او برساند و او به صورت يك قصاب بزندان رفت و به او مژده داد . ابو عبد اللّه به شهر « طبنه » لشكر كشيد و شهر را محاصر نمود . مردم از او امان خواستند و او به آنها امان داد . بعد سوى شهر « بلزمه » لشكر كشيد و شهر را محاصره كرد چندين بار بمحاصره پرداخت و نتوانست آن را فتح كند . آن را بمنجنيق بست و آتش افروخت و انداخت و سوخت و با شمشير آن را گشود و مردان را كشت و ديوار و حصار را ويران كرد . خبر آن ظفر بزيادة اللّه رسيد براى او سخت ناگوار شد باز بجمع لشكر پرداخت . لشكرى گرد آورد كه عدهء آن دوازده هزار بود .
هارون بن طبنى را سالار آن لشكر كرد . او لشكر كشيد و عدهء بسيارى هم به او پيوستند او شهر « دارملوك » را قصد كرد . اهالى آن شهر بطاعت و متابعت ابو عبد اللّه در آمده بودند . هارون مردم شهر را كشت و ديوار و حصار را ويران كرد . در آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٢