بدون جنگ به او واگذار كنند علت اين بود كه چون ديدند عمل او در شهر « ابله » بدان گونه بودند ترسيدند كه بسرنوشت مردم آن شهر دچار شوند و مال و ناموس و جان آنها بخطر افتد . به او نامه نوشتند و امان خواستند به شرط اينكه شهر را تسليم كنند . او به آنها امان داد و عده از ياران خود فرستاد كه بندگان و اسلحه را بگيرند هر چه سلاح و غلام بود ميان اتباع خود تقسيم نمود .
بيان فتح اهواز
علوى بصرى ( هميشه او را پليد ميخواند و در اول امر نسب او را مجهول و غير علوى دانست و اكنون او را علوى و بصرى مىنامد ) چون از « ابله » فراغت يافت و آبادان را هم گرفت اتباع خود را وادار كرد كه سوى اهواز بروند و آن بلاد را بگيرند . چون باهواز رسيدند سپاهيان محافظ بلاد گريختند و مردم آن هم جا تهى كردد . زنگيان وارد شدند و آتش زدند و تاراج كردند و ويران نمودند .
در آنجا ابراهيم بن مدبر مستوفى بود او را اسير كردند و بردند . مال او را تماما ربودند و خودش را مجروح كردند و آن دوازدهم ماه رمضان بود .
و چون نسبت باهواز و آبادان و « ابله » چنين و چنان كرد اهالى بصره سخت بيمناك شدند . بسيارى از مردم آن بشهرهاى ديگر منتقل شدند .
بيان عزل عيسى ابن الشيخ از شام و امارت او در ارمنستان
چون ابن الشيخ بر دمشق غلبه يافت و از ارسال باج و خراج و محمولات ديگر خوددارى كرد ( مستقل شد ) . ابن مدبر كه در مصر بود مالى ( خراج ) از مصر به شهر بغداد فرستاد كه مبلغ آن هفتصد هزار دينار ( زر ) بود . عيسى ابن الشيخ آن مال را ربود . از بغداد حسين خادم براى مطالبه آن مال نزد او رفت و او ادعا كرد كه مال