فرعون آورده كه مقصود دشمن فرعونصفت است و شعر مقرون ببلاغت است ) .
سه كس هستند ( از دشمنان تو ) همه متعدى هستند . حسود ترا با ستم و تعدى از روى كينه و خونخواهى نشان مىكند .
وصيف در كرخ او را علم كردهاند و بغا بر سر پل با آتش و شرر افروخته شده .
صالح بن وصيف بعد از آنها به خاك كشيده شده و جسد او در محل « حير » افتاده و روح او در دوزخ است .
بيان مخالفت خوارج با مساور
در آن سال مردى از خوارج عبيده نام از طايفه بنى زهير العمروى با مساور مخالفت كرد . سبب اين بود . عبيده معتقد بود كه گناهكار نمىتواند توبه كند و مساور عقيده داشت كه مىتواند و توبه او قبول مىشود . عبيده عدهء خود را جمع كرد و بجنگ مساور كمر بست . مساور هم از محل « حديثه » لشكر كشيد و بمقابله او پرداخت . در ماه جمادى الاولى سنه دويست و پنجاه و هفت در ناحيه « جهينه » پيرامون موصل مقابله و جنگ رخ داد . نبرد سخت و هولناك واقع شد مساور پياده شد و دستور داد اتباع او دست و پاى اسبها را بزنند و ببرند و همه پياده جنگ كنند . عبيده كشته شد و بيشتر اتباع او كشته شدند و بقيه گريختند . مساور بن اغلب كشور عراق مسلط و غالب شد و باج و خراج را از خليفه منع كرد . سپاه خليفه دچار تنگ دستى و عسرت شد . موسى بن بغا براى جنگ مساور لشكر كشيد همچنين باى بيك و ديگران با سپاهى عظيم و عده بسيار . سپاه به محل « سن » رسيد و در آنجا لشكر زدند و پس از مدتى بسامرا بازگشتند كه آن را در شرح خلع مهتدى بيان خواهيم كرد .
چون معتمد بخلافت نشست مفلح را براى جنگ مساور فرستاد . سپاه او بسيار عظيم و استعداد و سلاح آنها خوب بود . چون مفلح نزديك حديثه شد مساور از آنجا بيرون رفت . و « جبلين » را قصد كرد آن جبلين ( دو كوه ) يكى « زينى » نام