ديوار از « باب الشماسيه » تا بازار ثلاثاء ( سه شنبه بازار ) و از دو طرف تا دجله كشيده شد . در هر دروازه يك فرمانده با عده گماشت . مخارج آن حصار بالغ بر سيصد و سى هزار دينار شد . بر هر دروازه هم چند عراده منجنيق نصب كرد برجها را پر از سپاهى مدافع نمود رياست و فرماندهى آنها را هم به شخص « بنتويه » نام واگذار كرد .
بسپاهيان سپرهائى داد كه از بوريا و قير ساخته شده و نيز فلاخن داد كه دشمن را سنگ باران كنند .
گروهى از خراسانيان براى اداى حج وارد شدند و از او ( مستعين ) مساعدت خواستند به آنها داد .
به تمام عمال هم نوشت كه خراج را براى بغداد حمل كنند هيچ چيز بسامرا نفرستند و نيز بسران سپاه ترك در سامرا نوشت كه بيعت معتز را بشكنند و مهربانى خود را نسبت به آنان يادآورى كرد و از آنها وفادارى خواست و آنها را از تمرد عصيان نهى كرد .
پس از آن ميان معتز و محمد بن عبد الله بن طاهر مكاتبه شد و معتز او را بطاعت و بيعت دعوت و يادآورى كرد كه متوكل از او عهد گرفته بود كه بعد از منتصر او وليعهد باشد . محمد هم معتز را بطاعت مستعين دعوت مىكرد . هر يك از آن دو پس از مراسله به حال خود ماندند . محمد دستور داد كه پلها را ويران كنند . آب را هم از رود دجله بطريق انبار باز كرد و نهرى ايجاد نمود تا تركان نتوانند بانبار برسند .
مستعين و معتز هر يك از آن دو بموسى فرزند بغا نوشتند كه به آنها ملحق شود او در پيرامون شام براى جنگ اهالى حمص رفته بود ولى او سپاه خود را كشيد و بمعتز پيوست .
عبد الله بن بغاى صغير ( دو بغا بودند صغير و كبير ) از سامرا ببغداد رفت و بمستعين پيوست او پس از رفتن پدر با مستعين در سامرا مانده بود چون رسيد عذر خواست و به پدر خود گفت : من آمدهام كه در ركاب تو جان بسپارم . چند روزى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: ابن الأثير
ص٩