يا بنى طاهر اتتكم جنود الله و الموت بينها منثور و جيوش اما مهن ابو احمد نعم المولى و نعم النصير ( در كامل امامهن آمده و از نسخه طبرى تصحيح شد ) يعنى اى زادگان طاهر لشگرهاى خداوند رسيده و مرگ با آمدن آنها پاشيده شده . امام و فرمانده سپاه ابو احمد است كه نيكو فرمانده و خواجه است و نكويار و ياور است .
چون ابو احمد بدروازه « باب الشماسيه » رسيد مستعين فرماندهى دفاع را بحسين بن اسماعيل واگذار كرد و عدهء از فرماندهان را تحت رياست او قرار داد و او در آنجا ماند تا پايان جنگ و از آنجا بانبار رفتند .
روز دهم ماه صفر مقدمه و طليعهء لشكر به محل « باب الشماسيه » رسيد . تركان نزديك آن محل قرار گرفتند . محمد بن عبد الله ( بن طاهر ) حسين بن اسماعيل و شاة بن ميكال و بندار طبرى با عده آنها بمقابله تركان فرستاد و خود هم تصميم گرفت كه سوار شود ناگاه شاه بن ميكال رسيد و به او خبر داد كه تركان چون فزونى عده ما و درفشهاى ما را ديدند برگشتند و بسپاه خود پيوستند محمد از سوارى صرف نظر كرد .
روز بعد محمد تصميم گرفت سوى محل « قفص » لشكر بفرستد تا هم تركان را بترساند و هم آنها را بجنگ وادار كند . وصيف و بغا نيز بمتابعت او شتاب كردند و زره و اسلحه را بر خود گرفتند . فقهاء و قضات و علماء نيز با او همراه بودند او تركان را به ترك جنگ و عصيان دعوت كرد كه باز به حال سابق برگردند و مطيع باشند و به آنها امان داد كه پس از اين از كيفر آنان چشم بپوشاند و معتز را هم وليعهد مستعين كند ولى آنها اجابت نكردند . محمد از آنجا به محل « باب قطربل » رفت و بر كنار دجله لشكر زد وصيف و بغا هم همراه او بودند . او نتوانست پيش رود زيرا عده فزون شده بود ناگزير بازگشت .
روز بعد چند تن باتفاق « وجه الفلس » ( نام شخص ) رسيدند و به او خبر دادند كه تركان نزديك شدند و خيمهها را در « رقة الشماسيه » زدند . دوازده سوار از آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: ابن الأثير
ص١١