تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
فزونى نعمت را نمىدانيد . آيا شما نبوديد كه شكايت كرديد پذيرفتم و من فرزندان شما را بسپاه شما ملحق نمودم عده آنها دويست جوان بود آيا دختران شما را شوهر نداده و در عداد زنان شوهردار بشما نياوردم كه عده آنها چهار هزار دختر بود ( براى آنها روزى مقرر داشتم ) و مانند اين بسيار است كه من بشكايات شما رسيدگى مىكردم و بر ارزاق و مواجب شما مىافزودم بحديكه شما ظروف زرين و سيمين بدست آورديد و بانواع لذات و نعم تمتع نموديد و من خود را از لذت و شهوت محروم كردم كه شايد شما اصلاح و از من راضى شويد ولى شما بر تمرد و فساد خود افزوديد . سران سپاه ترك آن روز رفتند و روز بعد بازگشتند و تضرع نمودند و از مستعين عفو خواستند مستعين گفت : من از گناه شما عفو كردم و راضى شدم يكى از آنها كه بابى بيك نام داشت به او گفت : اگر راضى شدى برخيز و سوار شو و با ما به شهر سامرا ( پايتخت ) بيا كه تركان منتظر قدوم تو هستند . محمد بن عبد الله بن طاهر كه آن سخن را شنيد بيكى از غلامان خود گفت كه آن متجاسر را بزند . او گفت : آيا با اين گستاخى بامير المؤمنين سخن ميگوئى ؟ تو ميگوئى برخيز و سوار شو و با ما بيا ! مستعين خنديد و گفت : اينها عجم ( غير عرب و بى ادب هستند ) قواعد سخن را نمىدانند . سپس به آنها رو كرد و گفت : شما همه به شهر سامرا برگرديد و حقوق شما كما كان خواهد رسيد و من هم در كار خود مطالعه و فكر خواهم كرد . آنها در حال نا اميدى بازگشتند و بابى بيك كينه محمد بن عبد الله بن طاهر را در دل گرفت . به كسانى كه مانده بودند خبر نااميدى خود را دادند سپس بر كينه و خشم خود افزودند و از واقعه بابى بيك سخت رنجيدند . شروع بتحريك ضد خليفه كردند و خلع او را بميان آوردند آنگاه معتز كه با مؤيد در كوشك خليفه بازداشت شده بودند از حبس بيرون آورده با او بيعت نمودند . موى او بلند شده بود كه آن را كوتاه و اصلاح كردند و او دستور داد حقوق ده ماه بسپاهيان داده شود ولى نقد موجود كافى نبود ناگزير