بهاى خون منشيان را از او خواستند اموال معتز را كه ربوده بود از او مطالبه كردند . او هم به آنها وعده داد ولى چون شب فرا رسيد ديد كه يارانش همه پراكنده شدهاند ناگزير پنهان شد .
بيان كشتن صالح بن وصيف
در آن سال صالح بن وصيف كشته شد و آن در تاريخ بيست و دوم ماه صفر بود .
سبب اين بود كه مهتدى سه روز مانده از ماه محرم نامه ابراز و ادعا كرد كه زنى آن نامه را بسيما شرابى ( نام آبدار سيما ) داد گفت : خانه من در فلان محل است هر گاه مرا بخوانيد خواهم بود او را جستجو كردند و در آنجا نبود . سيما شرابى گفت :
نمىدانم كه در آن نامه چه نوشته شده . مهتدى سالاران و سليمان بن وهب را نزد خود خواند و نامه را به آنها ارائه داد . سليمان ادعا كرد كه نامه به خط صالح است آن را براى سالاران خواند . او چنين نوشته بود : من در شهر سامرا مخفى شدهام براى اين پنهان شدهام كه سلامت و بقاء موالى ( غلامان - تركان ) را حفظ و فتنه را ريشه كن كنم . آنچه را كه از منشيان و مادر معتز بدست آورده بود شرح داده و در آن نامه تظاهر بقوه نفس و دليرى كرده بود . چون قرائت آن نامه پايان يافت مهتدى بدنبال آن بيانى در لزوم صلح و اتحاد نمود كه تفرقه و عداوت و كينه زشت است . تركان او را متهم كردند كه او از محل اختفاء صالح آگاه است و به او هم متمايل مىباشد . درباره آن نامه و صالح گفتگو بدرازا كشيد . روز بعد تركان در خانه موسى بن بغا جمع شدند و به داخل كوشك رفتند و همه متفق بر اين شدند كه مهتدى را از خلافت خلع كنند . با يك بال ( باى بيك ) به آنها گفت : شما فرزند متوكل را ( مقصود معتز ) كشتيد و او زيبا و سخى و دست و دل باز و نيك نفس بود اكنون ميخواهيد اين را بكشيد ( مهتدى ) و حال اينكه مسلمان است و روزه مىگيرد و نبيد نمىنوشد و گناهى هم ندارد . به خدا سوگند اگر او را بكشيد من بخراسان خواهم رفت و شما را رسوا خواهم كرد . مهتدى آگاه شد از مجلس خود برخاست و جامه پاكيزه