تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
حمام بود از او ترسيد ) بغا گفت : اگر تو بخواهى فرزندم را بكشى من مانع نمىشوم ولى بايد صبر كنى زيرا كارهاى خلافت همه در دست دليل است من رشته كار از او مىگيرم و بدست ديگرى مىسپارم . در آن هنگام بغا در خفا بدليل خبر داد كه هرگز از خانه بيرون نرود و سوار نشود و علت را بهم به او پيغام داد و ديگرى را بجاى او گزيد كه در ديوان كارهاى خلافت را انجام دهد ( بر حسب تظاهر و خدعه ) باغر گمان كرد كه او را عزل كرد خشم او فرو نشست بعد از آن بغا ميان هر دو را اصلاح كرد و هر دو آشتى كردند در حالى كه باغر عربده مىكشيد و او را تهديد مىكرد . باغر ملازم خليفه مستعين شد چون روز استراحت بغا در منزل خود رسيد ( غياب او را مغتنم شمردند ) بمستعين خبر اختلاف بغا و باغر را دادند مستعين پرسيد كارهاى ايتاخ قبل از اين چه بود ؟ هر مرتبتى كه داشت به شخص باغر اعطا شود بوصيف گفت تمام مناصب و كارهاى ايتاخ را به شخص باغر بسپار . دليل ( پيشكار بغا ) آگاه شد فورا سوار شد و به خانه بغا رفت و به او خبر داد ( كه بر مقام و مرتبت باغر افزوده شده ) و گفت : تو در خانه خود نشسته آنها بعزل تو مىكوشند و اگر ترا عزل كنند حتما خواهند كشت . بغا سوار شد و بكاخ خليفه رفت و بوصيف گفت : تو خواستى مرا عزل كنى . او سوگند ياد كرد كه از تصميم خليفه خبر نداشت هر دو عهد بستند كه باغر را از خليفه دور كنند . هر دو حيله و خدعه نمودند و شايع كردند كه خليفه ميخواهد به او خلعت دهد و او را جانشين بغا و وصيف نمايد . باغر و ياران او بر تزوير آن دو آگاه شدند . او كسانى را كه با او عهد بسته كه متوكل را بكشند خواند و بيعت و سوگند را تجديد كرد كسان ديگر از اتباع او نيز جمع شدند و همه توطئه قتل مستعين و بغا و وصيف را چيدند و تصميم گرفتند كه با على فرزند معتصم يا فرزند واثق بيعت كنند و گفتند كارها بجاى اين دو مرد ( وصيف و بغا ) در دست ما خواهد بود . همه باغر را اطاعت كردند . مستعين بر آن توطئه آگاه شد نزد وصيف و بغا فرستاد و آنها را حاضر كرد و گفت : شما دو مرد مرا بخلافت منصوب كرديد اكنون ميخواهيد مرا بكشيد هر دو سوگند ياد كردند كه از آن توطئه خبر ندارند . او به آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت