جنگ داشت بباد رفت . سپاهيان يعقوب از پشت سر بسپاه على هجوم بردند و تا به آخر لشكر رسيدند اول لشكر گريخت و بشيراز پناه برد زيرا خود را ميان دشمن و راه تنگ ديدند و حتما بدام مىافتادند . جا تهى كردند و رفتند . على بن الحسين هم در حال گريز از اسب افتاد و او را زنده گرفتند و نزد يعقوب بردند . يعقوب او را بند كرد و لشكرگاه را غارت نمود . شبانه هم داخل شهر شيراز شد هيچ كس هم از جاى خود نجنبيد . روز بعد بامدادان سپاهيان يعقوب كاخ على بن الحسين و خانه سران سپاه را غارت كردند . اموال را ربودند و خراج را گرفت و بسيستان بازگشت .
گفته شد : هنگامى كه يعقوب از درياچه گذشت جنگى سخت ميان سپاه او و سپاه على بن الحسين رخ داد .
على بسيارى از موالى و غلامان و كردان ( لرها ) جمع كرده چه سوار و چه پياده كه عده آنها بالغ بر پانزده هزار مرد جنگى بود و سپاه خود را آراست كه ميمنه و ميسره و قلب مرتب كرد . خود او در قلب قرار گرفت . صفار ( يعقوب ) از رود و درياچه گذشت و بمقابله لشكر على در خشكى پرداخت . خود و سپاه او يكباره بلشكر على حمله كردند . آنها اول پايدارى و دليرى كردند و در دفعه دوم جا تهى نمودند . او با عده خويش دليرى حقيقى كردند و آنها شكست خورده گريختند و ندانستند كجا خواهند رفت كه آنها را باز گرداند و آنها را به خدا سوگند ميداد كه پايدارى كنند و برگردند و آنها گوش ندادند . پيادگان زار كشته شدند و كسى از آنها نماند . سواران بدروازه شيراز رسيدند . هنگام عصر بود كه با ازدحام وارد شهر شدند و هر يكى به جائى پناه بردند . بعضى از آنها در گريز باهواز نيز رسيدند .
چون صفار ديد در كشتن آنها افراط شده دستور داد كه دست بردارند و اگر دستور او نبود تمام افراد سپاه نابود مىشدند . عدهء مقتولين بالغ بر پنج هزار گرديد .
على بن الحسين سه زخم برداشت و گرفتار شد چون او را شناختند نكشتند . صفار وارد شهر شيراز شد و در كوى و برزن گشت و منادى امان داد و مردم آرام گرفتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٨