تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
منصرف شده . دستور داد كه سلاح را اندازند و خود براى شادى و باده‌گسارى و طرب نشست . يعقوب مطلع شد فورا بازگشت و دو منزل را در يك زور طى كرد و نزديك شد ناگاه طوق گرد و غبار را ديد پرسيد آن گرد چيست به او گفتند : گرد گله است تا خواست بداند يعقوب رسيد و به او احاطه كرد و تا اتباع او خواستند دفاع كنند خود را در محاصره ديدند . يعقوب بلشكريان خود گفت : براى آنها راه باز كنيد تا بگريزند . راه داد و محصورين تماما گريختند و يعقوب طوق را اسير كرد . على بن الحسين چند صندوق پر از غل و زنجير با طوق فرستاده بود كه گرفتاران بند كند و نيز چند صندوق نشان و بازوبند و طوق گردن براى كسانى كه دليرى كنند و فاتح شوند فرستاده بودند كه بسپاهيان امتحان شده بدهد . چون يعقوب لشكرگاه طوق را غارت كرد آن صندوقها را ربود و باز كرد و ديد و از طوق پرسيد : اينها چيست اى طوق ؟ او شرح داد . يعقوب بازوبندها و نشانها را گرفت و بسپاهيان خود داد و غل و زنجيرها را بدست و پاى اسراى على ابن الحسين نهاد . چون آستين از دست طوق برداشته شد كه زنجير و دست‌بند بازوبند يعقوب ديد دستمالى بدست طوق بسته شده پرسد : اى طوق اين چيست ؟ پاسخ داد : من دچار حرارت و طغيان خون شده بودم . رگ خود را زدم و قصد كردم كه خون بگيرم ( از عيش و نوش و از افراط در لذت و خوشگذرانى ) ، يعقوب دستور داد كه موزه ( چكمه ) او را از پا در آرند . موزه را كشيدند نان خشك از آن ريخت بطوق گفت : اين خرده نان را كه مىبينى بقيه خوراك من است كه نان خود را در موزه خود مىگذارم و هر وقت گرسنه شوم از آن تناول مىكنم . مدت دو ماه است كه من كفش را از پا بيرون نكشيدم ( عادت اين بود كه نان يا سلاح يا نامه و اشياء ديگر را در موزه كه چكمه باشد محفوظى مىداشتند ) تو بزم مىگيرى و سرگرم عيش و نوش و طرب مىشوى ! پس از آن يعقوب وارد كرمان شد و آن را بسيستان ملحق كرد .