على را دچار انواع شكنجهها كرد و از اموال او هزار كيسه برد . گفته شد چهار صد سلاح و اسب هم بسيار ربود همچنين چيزهاى ديگر كه حد و مرز نداشت . بخليفه نامه نوشت و اظهار طاعت كرد و هداياى گرانبها تقديم نمود از جمله ده باز شكارى سفيد و يك باز ابلق ( دو رنگ ) و صد من مشك و غير از آن از تحف و خود بسيستان بازگشت على را هم همراه خود برد همچنين طوق كه قبل از آن گرفتار شده بود .
چون از پارس خارج شد خليفه حكام و عمال خود را بدان ديار فرستاد .
بيان خلع و مرگ معتز
روز چهارشنبه سه روز مانده از پايان ماه رجب معتز ( از خلافت ) خلع شد و دو روز مانده از شعبان مرگ او را آشكار كردند . علت خلع او اين بود كه تركان منشيان و بزرگان ديوان را تحت فشار گذاشته و آزار دادند كه مال از آنها گيرند و چون مالى بدست نياوردند چنان كه اشاره كرديم معتز را قصد و ارزاق خود را از او مطالبه كردند و گفتند : حقوق ما را بده تا ما صالح بن وصيف را بكشيم . او چيزى نداشت كه به آنها بدهد . آنها راضى شدند كه او پنجاه هزار دينار به آنها بدهد او نزد مادر خود فرستاد و از او مال خواست مادرش پاسخ داد كه چيزى در دست ندارد .
چون تركان ديدند كه از معتز چيزى بدست نخواهند آورد همچنين از مادرش و در بيت المال هم چيزى موجود نيست . با مغربيان و اهالى فرغانه متفق شدند كه معتز را از خلافت خلع كنند . او را قصد كردند و فرياد زدند . صالح بن وصيف و محمد بن بغا معروف ابو النصر و بايكبال ( باى بيك ) با اسلحه بر او وارد شدند و دم در ايستادند و پيغام دادند كه معتز حاضر شود . پاسخ داد كه من ديروز دوا خوردم و سخت كارگر افتاد و اگر كار لازمى داريد كسى را نزد من بفرستيد ، گروهى از آنها بر او داخل شدند و پاى او را گرفتند او را روى زمين كشيدند و با گرز بر سر او زدند و جامه او را دريدند و او را در آفتاب نگهداشتند و از شدت گرما يك پا بر زمين مىنهاد و پاى ديگر برمىداشت و بعد عوض و بدل مىكرد . بعضى هم به او