جاءوا و جئنا لا نفيتم صلنا * ضربا يطح جماجم الاحسام
يعنى : نزار ( قبايل ) كارزار و ميدان ما را مشاهده كرد و حملههاى هر شير جوانمرد را ستود .
آنها آمدند و ما آمديم . افعى ما را دور نكنيد . ما با ضرب و حربى آمديم كه كلهها را از تنها جدا مىكند و مىاندازد .
اين قصيده دراز و مفصل است .
در آن سال باز در موصل فتنه و جنگ بر پا شد در آن جنگ حباب بن بكير تليدى كشته شد .
سبب اين بود كه محمد بن عبد اللّه سيد بن انس تليدى دو قريه خريدارى كرد .
آن دو قريه نزد محمد بن على تليدى گرو بود مالك اكراه داشت نزد حباب بن بكير شكايت كرد . حباب گفت : از بغا يك نامه براى من بيار تا من بحمايت آن دو قريه بپردازم . به او چهارپا و مخارج سفر داد او هم بسر من راى ( سامرا ) رفت و از بغا نامه براى حباب بدست آورد كه به او دستور داده بود آن دو قريه را از محمد بن عبد اللّه بن سيد باز ستاند و به مالك خود بدهد . حباب هم آن كار را انجام داد و عده به آن دو قريه فرستاد كه از تجاوز محمد مصون بدارد . ميان آنها نامهها رد و بدل شد و صلح كردند . پس از صلح محمد بن عبد اللّه بن السيد با حباب در يك باغ ببادهگسارى نشستند . زيبا زنى غزلخوان داشتند كه سرگرم آواز و طرب بودند ناگاه حباب كه سرمست بود به آن زن گفت : اين شعر را بخوان .
متى تجمع القلب الذكى و صارما * و أنفا حميا تجتنبك المظالم
يعنى : هر گاه دل روشن و هشيار با شمشير و عزت نفس داشته باشى ( در اينجا انف حمى بمعنى بينى از خوارى حمايت شده اصطلاح است كه ترجمه تحت اللفظ آن لطفى ندارد ) . ستمها از تو دور مىشود و مىپرهيزد .
آن زن خوش الحان بيت را خواند . محمد بن عبد الله خشمگين شد و گفت :
نه . نه هرگز . اين شعر را بخوان و گفت :