فزون گشته بود و با حيله و مكر او را گرفت و ببغداد فرستاد كه در آنجا بزندان سپرده شد . پس از آن آزاد شد و به خدمت خليفه پرداخت .
يعقوب بعد از درهم عظمتى يافت و بر داوطلبان مجاهدين بجاى درهم سالار شد و بجنگ شرات ( خريداران نفس خود - خوارج ) كمر بست بر آنها پيروز شد و بسيارى از آنها را كشت بحديكه نزديك بود همه را نابود و ريشه كن كند .
خانه و ديه آنها را ويران و با خاك يكسان نمود .
بسبب مكر و هشيارى و نكوكارى اتباع او مطيع و وفادار شدند . كه نسبت به هيچ كس چنان اطاعتى به عمل نيامده و كسى مانند او چنان تسلط و برترى نيافته بود .
قدرت و شوكت و عظمت او افزايش يافت و او نسبت بخليفه اظهار اطاعت و فرمانبردارى كرد و بر سراسر سيستان غالب شد .
او ادعا كرد كه خليفه دستور قلع و قمع خوارج و حفظ طرق و بسط امن را داده است . او امر بمعروف و نهى از منكر مىكرد و از افراط خوارج هم تجاوز نمود . از حد خود گذشت و اتباع امير خراسان را تحت سلطه خود قرار داد و از سيستان سوى هرات لشكر كشيد . امير خراسان در آن زمان محمد بن طاهر بن عبد الله بن طاهر بن الحسين بود . محمد بن اوس انبارى از طرف فرزند طاهر والى هرات بود . او براى مقابله يعقوب از هرات لشكر كشيد . لشكر خود را خوب آراست و با نيروى عظيم و اسلحه خوب بجنگ پرداخت . جنگى بسيار سخت رخ داد و عاقبت فرزند اوس شكست خورده تن بفرار داد و يعقوب هرات و پوشنج را گرفت هر دو شهر تابع يعقوب و بر عظمت او افزوده شد . امير خراسان هم از او بيمناك شد همچنين امراء ديگر در اطراف او .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٠