امام الهدى إقصاؤكم آل طاهر * بلا سبب يجنون و الدهر يذهب
و قد خلطوا شكرا بصبر و رابطوا * و غيرهم يعطى و يجبى و يهرب
يعنى : اى پيشواى هدايت ( رهنمائى ) دور كردن آل طاهر از طرف شما آن هم بدون سبب كه مرتكب گناهى شده باشند و حال اينكه روزگار در گذر است .
آنها ( آل طاهر ) سپاس را با بردبارى آميخته ( صبر كرده و شكر گفته ) و پايدارى ( در وفا ) كرده و حال اينكه ديگران نواخته مىشوند و به آنها عطا داده مىشود و خود ماليات را مىگيرند و مىگريزند .
در آن سال معتضد وزير خود عبيد الله بن سليمان را به شهر رى فرستاد او رفت و بازگشت .
در آن سال محمد بن زيد علوى از طبرستان براى محمد بن ورد عطار سى و دو هزار دينار فرستاد كه آن وجه را بخانواده خود ( علويان ) در بغداد و كوفه و مدينه تقسيم كند ، بمعتضد خبر رسيد محمد مذكور را در خانه بدر احضار و از او بازپرسى كردند او اقرار نمود كه هر سال مانند آن مبلغ براى او فرستاده مىشود . بدر نتيجهء بازپرسى را بمعتضد گفت . معتضد به او گفت آيا به ياد دارى آن خواب و رؤيا را كه براى تو نقل كردم ؟ گفت : نه اى امير المؤمنين . گفت : من در خواب ديدم كه من لشكر كشيدم بنهروان . مردى بر يك تل ديدم مشغول نماز بود كه به من هيچ توجه نمىكرد . من از او تعجب كردم و چون او نماز خود را پايان داد به من گفت : بيا . منهم نزد او رفتم . به من گفت : آيا مرا مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت :
من على بن ابى طالب هستم اين را بگير و به زمين بزن . نزد او بيل بود كه به من گفت : اين را بردار و به زمين بزن . من هم بيل را برداشتم و چند بار به زمين زدم .
به من گفت : بعد از تو نسل تو بعدد اين چند ضربت كه به زمين زدى خليفه و جانشين خواهد شد تو به آنها دستور بده كه نسبت بفرزندان من نيكى كنند و مهربان باشند .
بدر را فرمان داد كه مال را آزاد كنند و بمحمد ( عطار ) برگردانند و خود محمد را هم آزاد كنند . و به او دستور داد كه بمحمد بن زيد در طبرستان بنويسد هر چه