مىآمدند مانند پروانه متفرق و نابود مىشدند يا مانند نى كه ميان تهى مىباشد خرد و تباه مىگشتند . هر كه هم پايدارى كند كارى جز پناه بردن بدر و ديوار نخواهد كرد . ما بدروى يك فرسنگ از آنها كه دچار بيم و هراس شدند هستيم تو هم به اين مغرور شو كه يكتن از ما را كشتى كه جعفر مذكور باشد گمان بردى كه خون او هدر خواهد شد يا از انتقام و كين خواهى عاجز خواهيم بود و هرگز كين او را ترك كنيم خداوند تعالى از پشت تو ترا سرنگون خواهد كرد و حق را از تو باز خواهد گرفت . چرا بايد تو ما را تهديد كنى و ننگين بدانى و از ديگران بترسانى . و خود دشمنى خود را مكتوم بدارى من و تو مانند قول شاعر هستيم كه ميگويد :
فلا توعدونا باللقاء و أبرزوا * الينا سوادا نلقه به سوار
يعنى - ما را بمقابله تهديد مكنيد و اگر بتوانيد سياهى ( لشكر ) ابراز كنيد كه ما با سياهى ( لشكر ) آن را مقابله كنيم .
ما به خدا سوگند براى مبارزه از روى اعتماد بنفس دعوت مىكنيم و گمان هم نمىبريم كه خود داراى تاب و نيرو هستيم بلكه يقين داريم كه اين نيرو اختصاص به خداوند دارد و ما به خدا اعتماد و توكل داريم كه يارى او نسبت بما خوش آيند است اما اينكه از نيروى سلطان خود سخن مىگوئى . سلطان تو هنوز نزديك ما و باحوال ما آگاه است . هيچ موعدى براى مقابله معين نكرده و هيچ روزى براى مبارزين ما مقرر ننموده و او ما را بمقابله و جنگ تو وادار كرد و قريبا خواهى دانست بخواست خداوند تعالى .
نصر نامه هارون را بمعتضد داد و او بر جنگ با خوارج تصميم گرفت . حسن بن على كوره را والى موصل كرد و به او دستور داد كه خوارج را تعقيب كند . تمام امراء و حكام شهرستانهاى ( طرف موصل ) را دستور داد كه مطيع فرمان او باشند .
او هم از تمام آنها سپاهى گرفت و بموصل رفت و گرداگرد سپاه خود خندق كند و مدتى صبر نمود تا مردم خرمن خود را كوبيدند و برداشتند آنگاه از رود زاب