تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
اعمام آن دختر نزد معتضد برد و در آن زمان معتضد در موصل بود . معتضد ببغداد بازگشت و زفاف دختر خمارويه در ماه ربيع الاخر انجام گرفت . ( پيش از اين اشاره شد كه خمارويه تحف و هداياى بسيار بمعتضد تقديم كرده بود و جصاص نماينده خمارويه بمعتضد پيشنهاد كرد كه دختر خمارويه را براى فرزندش مكتفى بگيرد معتضد گفت : من خود اولى هستم . گويند مقصود معتضد اين بود كه پدرش را با دادن جهاز تهى دست و نيازمند سازد . در كتاب « النجوم الزاهره » چنين آمده : خمارويه جهاز بسيار عظيم به او داد كه از جمله هزار هاون زر ناب كه در خور شأن خليفه باشد . يك دكه از چهار پاره تشكيل مىشد كه بر آن يك گنبد زرين مشبك و مرصع بگوهر گرانبها بود كه هيچكس اندازه قيمت جواهر آن را نمىداند . كسى مانند آن را نديده و نشنيده بود . و اشياء گرانبهاى ديگر بى حد و حصر و عد و شمار بود . چون خليفه آن دختر را ديد سخت شيفته و مجذوب او گرديد زيرا او زيبا و خوش سيما و مؤدب بود . در آن سال معتضد بكوهستان رفت و به كرج هم رسيد ( كرج اراك ) اموال فرزند ابى دلف را ربود و نامه بعمر بن عبد العزيز نوشت كه از او يك گوهر كه نزد وى بود ( و منحصر بفرد بود ) مطالبه كرد . عمر هم آن را فرستاد و خود از دم راه و مسير او كنار رفت . در آن سال لؤلؤ غلام ابن طولون آزاد شد . بر استر و خر سوار شد ( و از نكبت رها گرديد چنان كه اشاره شد ) . در آن سال يوسف بن ابى الساج سوى « صيمره » براى يارى فتح قلانسى كه غلام موفق بود فرستاده شد ( با عده ) او و يارانش از ميدان جهاد گريختند و ببرادرش محمد ( ابن ابى الساج ) كه در مراغه بود ملحق گرديد . در عرض راه مالى ديد كه براى معتضد ( خليفه ) حمل ميشد آن را ربود . عبيد الله بن عبد الله بن طاهر در اين باره گفت :