داده شد و او هم قلعه را واگذار كرد . حسين را نزد معتضد فرستادند . معتضد دستور داد قلعه را ويران كنند وصيف هم حمدان را دنبال كرد . حمدان در قلعهء « ياسورين » بود . وصيف با او جنگ كرد و عدهء كشته شدند و حمدان تن بفرار داد . در يك زورق سوار شد و اموال خود را همراه برد و از دجله به طرف ساحل غربى رفت و به محل « ديار ربيعه » رسيد . گروهى از سپاهيان ( وصيف ) از رود دجله گذشتند و و بدنبال او شتاب كردند تا به محل اقامت او در يك « دير » رسيدند چون آنها را ديد گريخت و اموال خود را گذاشت . باز او را تعقيب كردند تا گرفتند و نزد معتضد بردند او بستوه آمده و زمين بر او تنگ شده بود كه گرفتار شد چون نزديك بارگاه معتضد رسيد خيمه اسحاق بن ايوب را ديد كه او همراه معتضد بود به او پناه برد اسحاق هم او را نزد معتضد برد و او دستور داد كه مراقب او باشند . سران كرد يكى پس از ديگرى امان خواستند و تسليم شدند و آن در تاريخ ماه محرم ( سال جارى ) بود .
بيان فرار هارون خارجى از حملهء سپاه موصل
معتضد نصر قشورى را براى حكومت موصل برگزيده بود كه باج و خراج را استيفا و حكام و عمال را در گرفتن ماليات يارى و تقويت كند . حاكم محل « معلثايا » باتفاق گروهى از اتباع نصر خارج شده بودند ناگاه جماعتى از خوارج با آنها روبرو شدند نبردى واقع شد و چون شب فرا رسيد هر دو طرف دست از جنگ كشيدند . در آن واقعه مردى از اعيان و سران سپاه هارون بنام جعفر كشته شد كه از بزرگان خوارج بشمار مىآمد و قتل او براى هارون بسيار ناگوار بود .
هارون باتباع خود دستور داد كه مرتكب فساد شوند . نصر بهارون نامه نوشت كه خليفه نزديك است و اگر تصميم بگيرد باز گردد او و تمام خوارج را هلاك خواهد كرد و او را تهديد نمود . خليفه از سركوبى آنها رخ نتابيده بلكه قصد خدعه و اغفال دارد . هارون پاسخ داد : اينكه نوشته بودى براى خدعه برگشته چنين نيست خليفه چون جد و جهاد و دليرى ما را ديد ترسيد و اگر به قصد ما