و يك تن واحد باشند و لشكر خود را آماده كردند . معتضد با سواران خود بدون حمل اسباب با شتاب بر آنها حمله كرد عدهء از آنها كشته و عده در نهر « زاب » غرق شدند كه بسيار بودند .
پس از آن معتضد سوى موصل لشكر كشيد و قصد او قلعه ماردين بود كه آن قلعه متعلق بحمدان بود . حمدان از قلعه گريخت و فرزند خود را در آنجا گذاشت .
معتضد رسيد و يك روز جنگ كرد . روز بعد معتضد سوار شد و فرزند حمدان را ندا كرد او هم پاسخ داد به او گفت : در قلعه را باز كن او هم در را باز كرد . معتضد دم در نشست و فرمان داد هر چه در قلعه ذخيره شده حمل شود پس از آن دستور داد قلعه را ويران كردند . بعد بطلب و تعقيب حمدان بن حمدون كوشيد . هر جا كه مال او بود ربود . پس از بازگشتن معتضد ببغداد موفق شد كه بعد حمدان را بگيرد .
هنگام مراجعت معتضد در عرض راه « حسنيه » را قصد كرد در آنجا مردى كرد بنام شداد داراى سپاه عظيم و عده فزون بود گفته شده ده هزار مرد بودند و قلعه محكم داشت كه در ميان شهر بود . معتضد بر او غلبه و استيلا يافت و قلعه او را ويران كرد .
بيان حوادث
در آن سال « ترك » فرزند عباس كه از طرف معتضد حاكم « ديار مضر » واقع در جزيره بود وارد بغداد شد . عدهء بيشتر از چهل تن از ياران ابن الاغر كه بر « سميساط » استيلا يافته بود اسير همراه خود آورده بود . آن اسراء را سوار شتر كرده بود بر سر هر يكى از آنها كلاه دراز ( براى رسوائى ) و بر تن دراعه حرير بود كه آنها را در خانه خود بازداشت .
ميان وصيف خادم ابن ابى الساج و عمر بن عبد العزيز جنگى رخ داد . وصيف گريخت و نزد مولاى خود رفت .
طغج بن جف براى جنگ و غزاى روم وارد شهر طرسوس شد . او از طرف