ابو دلف در اراك - كره رود ) رفت و از آنجا سوى اصفهان رهسپار شد كه احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف را قصد كند . احمد با خانواده و سپاه خود كنار كشيد ولى خانه خود را با فرش و اثاث گذاشت تا اگر موفق برسد در آن فرود آيد .
در آن سال موفق امارت آذربايجان را بابن ابى الساج واگذار كرد . او رفت كه عبد اللّه بن حسن همدانى امير مراغه براى منع ورود او جنبيد ابى الساج با او جنگ و او را محاصره كرد و شهر را از او گرفت عبد اللّه گريخت و در سنه دويست و هشتاد كه بعد ازين آن را بيان خواهيم كرد ( عبد اللّه ) شهر را از او گرفت .
ابن ابى الساج در محل ايالت خود مستقر گرديد .
در آن سال حاكم موصل از طرف ابن كنداج يكى از خوارج را كه نامش نعيم بود كشت . هارون پيشواى خوارج شنيد در آن هنگام در شهر « حديثه » بود اتباع خود را جمع كرد و سوى موصل لشكر كشيد كه با مردم شهر نبرد كند . در شرق رود دجله لشكر زد . اعيان و بزرگان شهر كسى را نزد او فرستادند و پرسيدند براى چه لشكر كشيدى ؟ او گفت : براى خونخواهى نعيم . گفتند : نماينده و حاكم از طرف دولت او را كشته و آنها در خون او شركت نجستند از او مهلت خواستند كه نزد وى بروند و پوزش بخواهند و خود را از خون مقتول تبرئه نمايند او هم به آنها امان داد گروهى از بزرگان نزد او رفتند و خود را تبرئه كردند و او هم قبول كرد و بازگشت .
در آن سال حجاج مكه كه اهل يمن بودند هنگام اتمام حج و بازگشت در يك دشت رحل افكندند سيل آمد و تمام آنها را به دريا ريخت .
ابن قلابه عبد الملك بن محمد رقاشى بصرى كه ساكن بغداد بود درگذشت .
در آن سال خبر رسيد كه تلى در كنار رود آب بصره معروف بتل شقيق در آب ريخت و زير آن تل هفت قبر پيدا شد كه هفت تن مرده ولى صحيح و غير متلاشى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٤