تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
رستم بن قارن از رافع امان خواست و فرزند « قوله » داماد رافع شد هنگامى كه رافع در طبرستان بود على بن ليث برادر عمرو بن ليث به او پناه برد زيرا برادرش عمرو او را در كرمان بازداشت كرده بود . او حيله به كار برد و خود را نجات داد و فرزندان خود معد و ليث را همراه خود نزد رافع برد . رافع محمد بن هارون را بنيابت خود بحكومت چالوس فرستاد على بن كالى امان خواست و بمحمد بن هارون پيوست ناگاه محمد بن زيد رسيد و هر دو را محاصره كرد و راه چالوس را بر آنها بست كه خبر آنها برافع نرسد . چون خبر از آن دو نرسيد جاسوسى فرستاد كه خبر بيارد جاسوس بازگشت و خبر داد كه محمد بن زيد هر دو را محاصره كرده و آن دو در چالوس مانده‌اند . اين خبر براى او بسيار ناگوار بود فورا لشكر كشيد كه محمد بن زيد از محاصره آن ها صرف نظر كرد و بديلمان پناه برد رافع هم بدنبال او داخل مرز ديلمان شد سراسر كشور ديلم را شكافت تا بمرز قزوين رسيد و از آنجا به شهر رى بازگشت و در آنجا اقامت گزيد تا آنكه موفق زندگانى را بدرود گفت و آن در تاريخ رجب سنه دويست و هفتاد و شش بود .

بيان وفات منذر بن محمد اموى

در ماه محرم ( سال جارى ) منذر بن محمد بن عبد الرحمن بن حكم بن هشام اموى امير اندلس در گذشت . گفته شده در ماه صفر مدت امارت او يك سال و يازده ماه و ده روز بود . سن او قريب چهل و شش سال بود بلند قد و آبله رو و داراى ريش انبوه بود شش فرزند ذكور از او ماند او سخى و شعر دوست بود بشعراء صله و انعام مىداد . پس از وفات او با برادرش عبد اللّه بن محمد در همان روز وفات بيعت به عمل آمد . كنيه او ابو محمد و نام مادرش عشار كه يك سال قبل از وفات فرزندش درگذشت .