( قايق سريع السير كه بطياره تشبيه شده و صحيح آن طيار است و ناسخ يا مؤلف تصور كرده كه هاء ضمير جزو كلمه است كه تاء وحدت باشد و در طبرى طياره كه طيار او باشد آمده ) شد كه بعضى از اتباع فارس به او رسيدند و يك جانب زورق را گرفتند او خود را به آب انداخت و شناكنان نجات يافت چون از آب بيرون رفت ريش خود را تكان داد و گفت : عبدى چه هنرى دارد ؟ مگر نه اين است كه من از ماهى در شنا ماهرتر هستم ؟
پس از طائى در محل « سن » لشكر زد عبدى هم در قبال او .
على بن بسام درباره طائى گفت :
قد اقبل الطائى ما اقبلا * يفتح فى الافعال ما اجملا
كانه من لين الفاظه * صبية تمضغ جهد البلا
جهد البلا نوعى صمغ كه آن را مىجوند .
معنى : طائى آمد چه آمدنى . فتح مىكند ( گره كارها را مىگشايد ) .
انگار او با سخن نرم دختركى قندرون ( آدامس ) مىجود .
در آن سال موفق طائى را گرفت و اموال او را ربود و هر چه در كوفه داشت كه ايالت او بود يا در سواد ( عراق ) يا راه خراسان و سامرا ( او شرطه بغداد ) و باج و خراج « بادوريا » و « قطربل » و « مسكن » همه را مهر كرد و برد .
بيان گرفتن موفق فرزند خويش معتضد را
در آن سال در ماه شوال موفق فرزند خود معتضد باللّه ابو العباس را گرفت و بازداشت . سبب گرفتارى او اين بود كه موفق بواسط رفت و در آنجا اقامت كرد و بعد ببغداد برگشت و معتمد ( خليفه ) در مدائن ماند . موفق فرزند خود ( معتضد كه بعد خليفه شد ) را فرمود كه بفلان بلاد برود او تمرد كرد و گفت :
من فقط بشام مىروم كه امير المؤمنين ( معتمد عم او ) ايالت آن و ديار را به من واگذار فرموده . چون او تمرد كرد موفق او را احضار كرد و چون حاضر شد بيكى