تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
از غلامان دستور داد كه او را در يكى از حجره‌هاى كاخ بازدارد . چون معتضد برخاست كه برود غلام پيش افتاد و گفت : بايد بفلان حجره در كاخ به روى او را برد و مأمور براى حبس او گماشت . سران سپاه معتضد و ياران و اتباع او شوريدند و مردم شهر كه جنبش و شورش و سلاح را ديدند ترسيدند . موفق سوار شد و بميدان رفت و بر آن سپاه گفت : شما بر فرزندم از من مهربانتر و دلسوزتر هستيد ؟ من صلاح دانستم كه او را تربيت كنم . آنها هم متفرق شدند . در آن سال طائى بسامرا رفت كه در آن جا دوستى داشت با آن دوست مكاتبه كرد و امان گرفت و او با گروهى از ياران خود بسامرا رفت . طائى ياران دوست را گرفت و دست و پا از خلاف بريد ( چپ و راست يعنى يك دست راست با دست چپ يا بالعكس كه آن را خلاف گويند و در قرآن آمده ) پس از بريدن دست و پا آنها را ببغداد فرستاد . در آن سال بازمار در دريا با روميان جنگ و غزا كرد و چهار كشتى از آن ها بغنيمت برد .

بيان استيلاى رافع بن هرثمه بر گرگان

در آن سال رافع بن هرثمه بگرگان لشكر كشيد و بحكومت محمد بن زيد در آن سامان پايان داد . محمد باسترآباد پناه برد و رافع او را محاصره كرد و مدت دو سال محاصره را دوام داد . نرخ خوار و بار در آن ديار گران شد و وضع و حال به جائى رسيد كه ديگر هيچ نوع خوراك نماند . قيمت هر يك مثقال نمك به دو مثقال سيم رسيد . محمد بن زيد با عدهء كم شبانه از آن جا بيرون رفت و بسارى پناه برد . رافع براى دفع او لشكرى فرستاد و جنگ رخ داد و بالاخره محمد سارى را هم بدرود گفت و طبرستان را ترك كرد . و آن در تاريخ ربيع الاول سنه دويست و هفتاد و هفت بود .