تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

سنه دويست و هفتاد و پنج

بيان اختلاف ميان خمارويه و ابن ابو الساج

پيش از اين نوشتيم كه ابن ابى الساج نسبت بخمارويه مطيع و متحد گرديد ولى بعد ابن ابى الساج مخالفت و تمرد كرد . چون خبر بخمارويه رسيد از مصر لشكر كشيد و در سنه دويست و هفتاد و چهار در شام لشكر زد . در محل « ثنية العقاب » نبرد رخ داد و در محرم سال جارى در همان محل كه نزديك دمشق است هنگام جنگ ميمنه خمارويه منهزم شد ولى بقيه سپاه خمارويه بر سپاه ابن ابى الساج غلبه يافتند و او تن بفرار داد و هر چه در لشكر گاه او بار و چهار پا بود بخمارويه رسيد . او در شهر « حمصا » گنج و ذخيره بسيار سپرده بود خمارويه يكى از سالاران خود را با عده فرستاد و بر ابن ابى الساج سبقت جست و او را از ورود به شهر منع نمود و هر چه بود ربود . ابن ابى الساج بحلب پناه برد و از آنجا به شهر « رقه » رفت و خمارويه او را دنبال كرد او ناگزير « رقه » را تهى كرد . خمارويه از رود فرات هم گذشت و بتعقيب او شتافت و به شهر بلد رسيد ولى ابن ابى الساج سبقت جست و وارد شهر موصل گرديد . چون شنيد كه خمارويه به شهر بلد رسيده موصل را بدرود گفت و سوى « حديثه » رفت . چون خمارويه به شهر بلد رسيد دستور داد براى او يك تخت بلند پايه بسازند و در رود دجله نصب كنند كه او ( براى خوشگذرانى ) بر آن تخت مىنشست . اين حكايت را ابو زكريا يزيد بن اياس ازدى موصلى مؤلف تاريخ موصل روايت كرده و او پيشوا و دانشمند و خود شخصا مشاهده كرده بود . ( بايد صحت داشته باشد زيرا مانند خمارويه هيچ پادشاه و امير رى در خوشگذرانى و تمتع با نوع لذات نبود او در مصر يك استخر از جيوه فراهم كرده كه يك پوست باد كرده « نهالى » بر آن مىانداخت و خود بر آن