جنگى بنهر سفيانى رفت . لولو و اتباع او هم همراه بودند .
سپاهيان موفق گمان بردند كه موفق سوى شهر موفقيه رفته آنها هم - بكشتىهاى خود سوار شدند و هر چه تاراج كرده با خود بردند موفق و همراهان او به محل آن پليد كه در حال فرار بودند رسيدند لولو با اتباع خود آنها را دنبال كردند و از رود سفيانى گذشتند .
لولو اسب خود را به آب انداخت و شناكنان آن سوى رود عبور نمود . اتباع او هم پيروى كرده سواره خود را به آب انداختند كه آنها بكوه پناه بردند . لولو و اتباع او از سپاه موفق جدا شده و حمله را به خود اختصاص دادند و در آخر روز به آنها رسيدند ولى موفق فرمان بازگشت داد كه لولو با نيك نامى و تهور مستوجب سپاس و درود گرديد . باز موفق نيكى و احسان و اكرام را نسبت به او تجديد كرد و بر رفعت و جاه او افزود كه بمقام شايسته خود رسيد .
موفق بازگشت و كسى را از لشكريان نديد كه همه شهر زنگ را تهى كرده و رفته بودند . به شهر خود بازگشت و مردم شادى كردند و فرار زنگيان و پيشواى آنان را موجب خرسندى دانستند . موفق بر سپاهيان خود كه از فرمان او تخلف كرده بودند خشم گرفت زيرا آنها را ميدان تهى كرده بودند همه را جمع و توبيخ كرد و آنها پوزش خواستند و گفتند : تصور كرديم كه به شهر بازگشتى و از پيشرفت و پى كردن دشمن آگاه نبودند و اگر مىدانستند بجنگ آن پليد بى درنگ شتاب مىكردند .
پس از آن سوگند ياد كردند كه ميدان و مكان خود را هنگام نبرد ترك نكنند تا آنكه بر آن پليد پيروز شوند و اگر موفق نشوند در جاى خود بمانند تا آنكه خدا هر چه بخواهد بكند كه ميان آنها داورى خواهد كرد .
از موفق درخواست كردند كه كشتىهاى سپاهى را برگرداند و تحت اختيار آنان بگذارد تا از رود بگذرند و با آن پليد نبرد كنند . آنگاه آنها را در ميدان بگذارد و كشتىها را باز گرداند تا نتوانند بدون حصول پيروزى بازگردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٢