تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
داد و بر مواجب او افزود . تمام آنهايى كه در آن كشتى بودند مانند آن غلام مشمول انعام و احسان گرديدند . پس از موفق دوايتى ( در طبرى ذوائبى گيس دار آمده ) را گرفت كه با صاحب الزنج دوستى داشت .

بيان وقايع رافع بن هرثمه

چون احمد بن عبد اللّه خجستانى كشته شد چنان كه بيان نموديم كه قتل او در همين سال رخ داد اتباع او بر امارت رافع بن هرثمه متفق شدند و او را امير خود نمودند . رافع يكى از ياران محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر بود . چون يعقوب بن ليث نيشابور را گرفت و طاهريان را از آن ديار بر كنار كرد رافع به او پيوست و چون يعقوب بسيستان بازگشت رافع همراه او بود . رافع ريش دراز و روى زشت داشت . روزى بر يعقوب وارد و خارج شد . هنگام خروج يعقوب گفت : من اين مرد را دوست ندارم هر جا كه ميخواهد برود آزاد است . به او گفتند ( كه يعقوب چنين گفته ) او جدا شد و به خانه خود در « تامين » كه باذغيس باشد رفت در آنجا ماند تا آنكه خجستانى او را نزد خود خواند چنان كه بيان كرديم آنگاه او را سالار سپاه خود نمود كه در هرات بود . اتباع خجستانى هم پس از قتل او رافع را چنان كه اشاره شد امير خود نمودند . رافع از هرات سوى نيشابور لشكر كشيد . در آن هنگام ابو طلحه بن شركب از گرگان رفته و شهر نيشابور را گرفته بود رافع او را محاصره و خواربار را منع كرد . قحط و غلا در آن شهر شدت يافت ابو طلحه ناگزير تن بگريز داد . رافع شهر را گرفت و در آنجا اقامت گزيد و آن در سنه دويست و شصت و نه بود . ابو طلحه سوى مرو لشكر كشيد هرات را بمحمد بن مهتدى واگذار و بنام محمد بن طاهر خطبه خواند هم در مرو و هم در هرات كه تحت امارت او بود .