تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

بيان مرگ يعقوب و امارت برادرش عمرو

در آن سال در نهم ماه شوال يعقوب بن ليث صفار در جنديشابور در گذشت . علت مرگ او قولنج بود . پزشكان به او دستور اماله داده بودند و او نكرد ( عار داشت و آن را مخالف مردانگى مىدانست ) او مرگ را بر حقنه ترجيح داد . معتمد براى او نامه و رسول فرستاده و خشنودى او را خواسته بود . ايالت فارس را هم به او واگذار كرد . رسول هنگامى رسيد كه يعقوب بسترى بود . يعقوب براى پذيرائى رسول نشست و يك قرص نان و شمشير در جنب خود نهاد . چون رسول پيغام را داد يعقوب گفت : بخليفه بگو من بيمارم اگر بهبودى يابم ميان من و تو همين شمشير خواهد بود تا آنكه انتقام خود را بگيرم يا آنكه باز مرا مجروح و شكسته بدارى و من به اين نان و پياز برگردم . چيزى نگذشت كه يعقوب در گذشت . حسن بن زيد يعقوب بن ليث را سندان لقب داده بود زيرا ثابت و استوار است . يعقوب رخج را گشود و مردمش را مسلمان كرد . مردم بتوسط او اسلام را پذيرفتند . او پادشاه رخج را كشت . نام پادشاه « كبتير » بود كه بر او رنگ زرين مىنشست و دوازده تن او را بر سر و دوش مىكشيدند . او خانه بر كوه بلند ساخت و نام آن خانه را مكه نهاد . او ادعاى خداوندى مىكرد كه يعقوب او را كشت و « خلجيه » را گشود . همچنين زابل و بلاد ديگر . من ( مولف ) نمىدانم آن ( فتح ) در كدام سال بوده كه آن را در تاريخ همان سال وارد كنم . يعقوب خردمند و با عزم و حزم بود . او مىگفت : هر كه را در مدت چهل روز معاشرت كنى و بر خوى او واقف نشوى او را در مدت چهل سال هم نخواهى شناخت آنچه از تاريخ و كردار و رفتار او ذكر شده دليل خردمندى او مىباشد . بعد از او عمرو بن ليث برادرش جانشين او شد . عمرو بخليفه نامه نوشت كه فرمانبردار است . موفق ايالت خراسان و فارس و اصفهان و سيستان و سند و كرمان و كار شرطه