و او در ماه رمضان وارد شهر شوشتر شد . « ابا » و مطر بن جامع همراه او بودند كه مطر بن جامع « جعفرويه » غلام على بن ابان و گروه گرفتاران را كه از محل « عسكر - مكرم » اسير شده بودند كشت . « اين همان غلامى كه على بن ابان از تكين درخواست حفظ جان او را كرده و او موافقت نموده و به همين سبب تكين دچار نكبت شد در آن هنگام لشكر زنگيان بفرماندهى على بن ابان رسيد و چون فزونى سياهان را ديدند ترسيدند پس از شروع جنگ ناگزير پل ما بين دو طرف متحارب را بريدند و جنگ را متاركه نمودند . على بن ابان با باهواز برگشت و برادرش خليل با سپاه عظيم از سياهان به محل « مسرقان » رفت . « اغرتمش » و همراهان او ( از سپاه ) خليل را قصد كرد او هم ببرادر خود نوشت و مدد خواست على بن ابان هم از طريق رود رسيد ولى اتباع او كه در اهواز مانده بودند بيمناك شدند و سوى « نهر سدره » رخت كشيدند .
جنگ ميان على بن ابان و « اغرتمش » واقع شد . در مدت تمام روز دوام داشت و بعد على بن ابان باهواز بازگشت كسى از ياران خود نديد زيرا همه بنهر « سدره » رفته بودند كسى را فرستاد كه آنها را باز گرداند . آنها برنگشتند و او ناگزير با اتباع خود به آنها پيوست . « اغرتمش » هم به محل « عسكر مكرم » لشكر كشيد و على آماده نبرد او گرديد .
« اغرتمش » و سپاه خليفه آگاه شدند كه على آماده است او را قصد كردند . على براى آنها كمين بفرماندهى برادرش خليل پنهان كرده بود . چون لشكر كشيدند كمين از كمينگاه خارج شد و بر آنها حمله كرد همه گريختند و مطر بن جامع و گروهى از سالاران گرفتار شدند . على مطر را بخونخواهى غلام خود « جعفرويه » كشت و خود باهواز بازگشت . سركشتگان را نزد آن پليد فرستاد ، على و « اغرتمش » از حيث نيرو متساوى شدند . صاحب الزنج بيشتر سپاهيان خود را به يارى على بن ابان فرستاد . چون وضع و حال بدان گونه شد « اغرتمش » ناگزير جنگ را ترك كرد و على به اطراف حمله مىنمود قريه « بيروذ » را غارت نمود و غنايم آن را براى صاحب الزنج فرستاد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٦