بغداد را به او واگذار كرد . گواه هم گرفت و چندين خلعت براى او فرستاد .
بيان حوادث
قاسم بن مهاة ( در طبرى مماة و بايد صحيح باشد زيرا مهاة بمعنى گور ماده است مگر اينكه بمادرش منتسب و مادرش بگور ماده تشبيه شده زيرا چشم درشت و با حالت به چشم گور و آهو تشبيه مىشود و اين بعيد به نظر مىرسد هر چند معنى مماة هم مفهوم نشده ) بر دلف بن عبد العزيز بن ابى دلف در اصفهان شوريد و او را كشت و گروهى از اتباع دلف بر قاسم قاتل قيام كردند و او را كشتند ( بانتقام ) و احمد بن عبد العزيز ( برادر مقتول ) را رئيس خود نمودند .
محمد بن مولد بيعقوب بن ليث پيوست و يعقوب او را گرامى داشت و به او احسان كرد . خليفه دستور داد كه اموال محمد را مصادره كنند .
اعراب جعلان معروف بعيار را در محل « وحما » كشتند . او يك قافله را حراست و بدرقه مىكرد . اعراب قاتل را تعقيب كردند و نتوانستند به آنها برسند .
موفق سليمان بن وهب و فرزندش و گروهى از اتباع او را بازداشت . اموال و املاك آنها را باستثناء احمد بن سليمان مصادره كرد . بعد با سليمان و فرزندش عبيد اللّه قرار گذاشت كه نهصد هزار دينار دريافت و املاك آنان را آزاد كند آنها را در محلى باز داشتند كه بتوانند با هر كه بخواهند ملاقات و مذاكره كنند ( تا وجه نقد را فراهم نمايند ) .
موسى بن اتامش و اسحاق بن كنداجيق و فضل بن موسى بن بغا لشكر كشيدند ( بمخالفت ) و از پل هم گذشتند و در محل صرصر لشكر زدند و موفق به آنها پيغام داد كه باز گردند و اطاعت نكردند ابو احمد موفق بصاعد بن مخلد نامه نوشت و او نزد آن فرماندهان رفت و آنها را از صرصر بازگردانيد و موفق به آنها خلعت داد .
پنج بطريق ( امير ) از روميان لشكر كشيدند و در « اذنه » كشتند و اسير گرفتند .
« راجوز » مرزدار بود او را از مرزبانى عزل كردند ( خليفه عزل كرد ) او هم در