در محل جنبلاء رخ داد ( ميان واسط و كوفه ) . سبب اين بود كه سليمان به آن پليد ( صاحب الزنج ) نوشت كه به او اجازه دهد كه محل زهرى را فتح كند و آن رودى بود كه اگر به تصرف او آيد حمل خواربار و مواد ضروريه ديگر از كوفه و پيرامون و جنبلاء و اطراف آن آسان خواهد شد و نيز آن نهر را حفر و متصل كند و مخارج آن را بپردازد . آن پليد هم اجازه داد و « نكرويه » ( يكى از سالاران زنگى ) را براى يارى سليمان و اتفاق بر حفر رود روانه نمود . سليمان و اتباع او رفتند تا محل « شريطه » و در آنجا مدت يك ماه لشكر زدند و حفر و لاى روبى را شروع كردند . اتباع سليمان گاهى هم به اطراف لشكر گاه تاخت مىنمودند ناگاه با عده احمد بن ليث ويه روبرو شدند كه او حاكم « جنبلا » بود . او از قوم زنگى بيشتر از چهل سالار وعده بسيار كه بشمار نمىآيد كشت و كشتىهاى لشكر زنگى را آتش زد . سليمان سوى « طهثا » گريخت .
در آن سال زنگيان با سى كشتى سوى محل « جبل » لشكر كشيدند و چهار كشتى پر از خواربار ربودند و بازگشتند .
و باز در آن سال زنگيان به شهر نعمانيه رسيدند و در آنجا غارت كردند و برده و اسير گرفتند و به محل « جرجرايا » رفتند مردم سواد ( پيرامون بغداد ) داخل شهر بغداد شدند ( پناه بردند ) .
بيان امارت مسرور بلخى در اهواز و فرار زنگيان
موفق مسرور را امير اهواز نمود . مسرور هم تكين بخارائى را بجانشينى و نيابت خود به آنجا فرستاد . تكين ( با عده خود ) رفت و على بن ابان در آن سامان بفرماندهى زنگيان امير بود كه به شهر شوشتر احاطه و تهديد مىكرد و اهالى شهر در صدد تسليم بودند كه تكين بخارائى رسيد و با على بن ابان نبرد كرد . على بن ابان چنان غافل گير شد كه مجال پوشيدن لباس نداشت . او و زنگيان منهزم و بسيارى از