تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
چوبين بن بهرام « خشنش » ( مقصود از اولاد بهرام چوبين و گر نه اين نسب تطبيق نمىشود و بايد فاصله ما بين جد نصر و بهرام چوبين بسيار باشد چنان كه مؤلف خود هم نوشته و تصريح كرده ولى متوجه زمان نشده است ) . بهرام « خشنش » در شهر رى بود كه خسرو هرمز بن انوشروان او را مرزبان آذربايجان نمود . كه پيش از اين ( در جلد اول تاريخ عالم قبل از اسلام ) در شرح حال خسرو هرمز وقايع بهرام چوبين را بيان نموديم . چون مأمون به خراسان رسيد فرزندان اسد بن سامان را استخدام كرد ( در اصل اصطلح آمده و تصور مىشود غلط ناسخ باشد كه اصطنع بوده بمنى استخدام و از صنع باشد در طبرى هم اشاره نشده و جنگ و ستيز ميان فرزندان اسد نبود كه صلح به كار رود ) فرزندان اسد نوح و احمد و يحيى و الياس بودند . مأمون آنها را برگزيد و مقرب كرد و مرتبت آنان را بالا برد و حق امارت آنها را محترم شمرد و از گذشتگان سامان خدا حق شناسى و قدر - دانى نمود . و چون مأمون بعراق بازگشت و غسان بن عباد را جانشين خود نمود غسان مذكور نوح بن اسد را در سنه دويست و چهار امير سمرقند كرد . احمد بن اسد هم حاكم فرغانه و يحيى بن اسد والى « شاش » و اشروسنه و الياس بن اسد حاكم هرات نمود . چون طاهر بن الحسين بامارت كل خراسان رسيد آنها را بحكومت و ايالت شهرهاى مزبور ابقا كرد . نوح بن اسد در گذشت و طاهر ايالت او را به دو برادرش يحيى و احمد واگذار نمود . احمد بن اسد شريف و عفيف و خوشرفتار بود . رشوه نمىگرفت . هيچ يك از اتباع او هم حق رشوه خوارى نداشتند . درباره او يا درباره فرزندش نصر اين شعر گفته شده :
ثوى ثلاثين حولا فى ولايته * فجاع يوم ثوى فى قبره حشمه
يعنى - مدت سى سال در ولايت ( و ايالت و امارت ) خود زيست و روزى كه بگور سپرده شد چاكران او گرسنه ماندند ( كه زندگانى آنها را تأمين مىكرد ) الياس والى هرات بود و در آنجا نسل و اولاد و آثار و آباديهاى بسيار از او