زمان در اهواز بود شنيد كه سپاه صفار به محل « بيضاء » از سرزمين فارس رسيده با عجله و بدون توجه به چيز ديگر به قصد صفار رفت . نخست خال ( دائى ) خود را كه ابو بلال مرد آسا ( عين اسم فارسى ) بود نزد صفار فرستاد و اظهار اطاعت كرد .
صفار هم نامهها و نمايندگان نزد ابن و اصل فرستاد و طاعت او را پذيرفت . ابن و اصل نمايندگان را بازداشت و خود سوى صفار لشكر كشيد و با حبس نمايندگان و قصد خود را مخفى كرد و خواست صفار را غافلگير كند و قبل از اطلاع بر او شبيخون بزن بزند و كار را خاتمه دهد . ابن و اصل در يك روز گرم در يك راه سخت و ناهموار لشكر كشيد نزد خود تصور مىكرد كه خبر لشكر كشى و مبادرت او مكتوم مانده . هنگام ظهر سواران استراحت كردند و بسيارى از پيادگان از شدت گرسنگى و تشنگى و خستگى مردند . صفار آگاه شد . عده خود را آراست و به آنها خبر رسيدن دشمن را داد و ابو بلال را گفت : ابن و اصل خيانت كرد و عهد را شكست .
خداوند براى ما كافى خواهد بود كه او يار و ياور ماست . صفار سوى ابن و اصل لشكر كشيد اتباع ابن و اصل چون لشكر صفار را ديدند دلشكسته و خوار و ناتوان شدند و نتوانستند بمقابله و مقاتله او بپردازند و يك قدم پيش نرفتند چون فاصله ميان دو سپاه متحارب باندازهء افتادن يك تير شد اتباع ابن و اصل بدون جنگ گريختند و سپاه صفار آنها را دنبال كرد و بسيار اسير گرفت و آنچه كه از ابن مفلح ربوده بودند بدست صفار افتاد و صفار فارس را گرفت و حاكم و عامل در آن نشاند و منظم و آباد كرد . ابن و اصل پا بفرار برداشت و بقلعه خود رسيد در آنجا مال خود را كه چهل هزار درهم بود برداشت و رفت . صفار هم اهالى « زم » را كشت زيرا آنها ابن و اصل را يارى كرده بودند . تصرف اهواز را هم انديشيد باضافه جاهاى ديگر .
بيان تجهيز ابى احمد براى رفتن به شهر بصره
در ماه شوال معتمد براى پذيرائى عمومى در « دار العمامه » ( خانه عموم ) نشست و فرزند خود جعفر را به ولايت عهد منصوب و او را مفوض الى اللّه ملقب نمود و موسى بن بغا