يك سپاه منصوب و بجنگ ايوب بن احمد فرستاد او از راه فرات لشكر كشيد . ايوب با عده كم با او نبرد كرد محمد شكست خورد و گريخت و بقريه خويش در سواد ( عراق ) رفت . چون محمد بن عبد اللّه خبر گريز او را شنيد گفت : هرگز يك تن از ملت عرب رستگار و پيروز نمىشود مگر يك پيغمبر با او باشد كه خداوند آن پيغمبر را نصرت دهد .
تركان در محل « باب الشماسيه » سخت نبرد كردند و مدافعين را به عقب راندند و منجنيق را به كار بستند و آتش و نفت انداختند ولى چندان آتشسوزى در آن محل رخ نداد پس از آن عده مدافعين از دروازه فزون گرديد و تركان را به عقب راند آن هم پس از كشتن و مجروح كردن عدهء بسيار ( از طرفين ) .
محمد عرادههاى آتش انداز را با كشتىها فرستاد كه سخت آتش افروختند و عده صد تن كشتند .
يكى از مغربيان ( گروهى از اهالى افريقا كه در سپاه بنى العباس منتظم شده بودند ) به ديوار و باروى شهر رسيد و كمند و قلاب افكند و خواست بالا برود كه مدافعين او را كشيدند و كشتند و سر او را براى تركان انداختند . يكى از مدافعين بارو خواست شعار بدهد اشتباه كرد و فرياد زد اى معتز اى منصور بجاى مستعين .
مدافعين گمان بردند كه او يكى از دشمنان مغربى باشد او را جابجا كشتند ( بعد متوجه خطا شدند ) .
روزى تركان دليرى كرده به محل دروازه « شماسيه » هجوم بردند در غمان قهرمان و يگانه دلير مغربيان پيشاپيش آنان مىرفت كه ناگاه سنگى از منجنيق به او اصابت كرد و او را كشت . او شجاع بود .
يكى از مغربيان حمله مىكرد و پشت بدشمن مىنمود و جامه خود را بر ميداشت و اسفل اعضاء پشت خود را مىنمود و تمسخر مىكرد . او را هدف كردند و تير درست در نقطه اسفل اصابت كرد و از دهانش نمايان شد او كشته شد .
در آن زمان عوام در سامرا تجمع كرده بازار زرگران و جواهر فروشان و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤