چون ابو مسلم رسيد و نشست نامه ( خبر فوت سفاح ) را به او داد او خواند و گريست و و گفت : انا للّه پس از آن بمنصور نگاه كرد ديد او سخت جزع و بىتابى مىكند .
گفت : براى چه جزع مىكنى و حال اينكه خلافت به تو رسيد است . گفت : من از شر عم خود عبد اللّه بن على آسوده نخواهم بود . از شيعيان على هم مىترسم . ابو مسلم گفت : از او مترس من شر او را دفع خواهم كرد بخواست خدا زيرا اغلب بلكه تمام سپاهيان او خراسانى هستند و آنها از فرمان من تمرد نخواهند كرد . او آرام گرفت و آسوده شد و ابو مسلم هم با او بيعت كرد مردم هم ( كه همراه او بودند ) بيعت كردند و هر دو راه كوفه را گرفتند تا رسيدند .
گفته شده . ابو مسلم زودتر از منصور خبر مرگ سفاح را شنيد و او بمنصور نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم » خداوند به تو عافيت و سلامت دهد همه بوجود تو تمتع كنند خبرى به من رسيد كه مرا بازداشت و به من سخت تأثير كرد كه هيچ چيز به اندازه آن در من كارگر و جزع آور نمىباشد و آن خبر وفات امير المؤمنين است . ما از خداوند ميخواهيم كه اجر و ثواب ترا عظيم بدارد و فزونتر كند . خلافت را هم براى تو فرخنده سازد و نعمت ترا گوارا نمايد . هيچ يك از افراد خاندان تو باندازهء من حق ترا بزرگ نمىدارد و هيچ يك مانند من نسبت به تو صميمى و طالب خرسندى تو نمىباشد مدت دو روز هم تامل كرد و بعد بيعت نامه خود را نزد منصور فرستاد . او خواست ابو جعفر را بيمناك كند . ابو جعفر هم زياد بن عبيد اللّه را دوباره به مكه برگردانيد كه او از طرف سفاح حاكم مكه و مدينه بود گفته شد : سفاح پيش از مرگ خود او را عزل و ايالت آن ديار را بعباس بن عبد اللّه بن معبد بن عباس واگذار كرده بود .
چون عيسى بن موسى براى ابو جعفر بيعت گرفت خبر وفات سفاح و بيعت منصور را بعبد اللّه بن على نوشت . او قبل از آن امير « صائفه » شده و بفرمان سفاح لشكر شام و خراسان را براى فتح « دلوك » كشيده بود هنوز كارى نكرد كه خبر مرگ سفاح به او رسيد . سپاه خود را برگردانيد و بنام خود بيعت گرفت ( منصور را نپذيرفت )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٤