تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
سفاح به او نوشت كه با عدهء پانصد سپاهى بيايد . ابو مسلم نوشت من بسيارى از مردم را كشتم و بازماندگان آنها كينه جو ( و مترصد فرصت انتقام ) مىباشند و من در امان نخواهم بود سفاح نوشت كه با عده هزار سپاهى بيا و تو ميان خاندان و دولتيان خود خواهى بود ( حاجت بسپاه نيست ) . راه مكه هم گنجايش افزايش عده را ندارد . او ( ابو مسلم ) با عده هشت هزار سپاهى ( راه عراق را گرفت ) . سپاهيان را دسته دسته و پراكنده كرد كه ميان رى و نيشابور متفرقا حركت مىكردند . خود هم با اموال و گنجها حركت كرد ولى گنجها را در شهر رى گذاشت ماليات بلاد جبل ( غرب ايران را هم گرفت و با عده هزار سپاهى وارد شد . سفاح دستور داد كه فرماندهان و سالاران و ساير مردم باستقبال او مبادرت كنند . ابو مسلم بر سفاح وارد شد او را تكريم و تعظيم و احترام نمود . او اجازه سفر حج خواست اجازه داد و گفت : اگر ابو جعفر يعنى منصور برادرش قصد حج نمىكرد من ترا امير الحاج مىنمودم . او را نزديك ابو جعفر منزل داد . ميان ابو جعفر و ابو مسلم كدورت بود زيرا سفاح پس از اينكه كارها بمجراى خود در آمد ابو جعفر را كه حامل فرمان ايالت ابو مسلم بود بخراسان فرستاد كه براى ابو جعفر و دو فرزندش بيعت بگيرد . ابو مسلم هم بيعت كرد همچنين اهالى خراسان . در آن سفر ابو مسلم ابو جعفر گرامى نداشت و چون ابو مسلم برگشت سفاح او را از اوضاع ابو مسلم و خراسان آگاه كرد ( چنان كه گذشت ) چون ابو مسلم رسيد ابو جعفر بسفاح گفت : سخن مرا گوش بده و بپذير و ابو مسلم را بكش زيرا او قصد خيانت دارد و اين خيال را در سر مىپروراند . گفت : ( سفاح ) اى برادر تو بر جانفشانى او در راه ما آگاهى . ابو جعفر گفت : او با اعتبار دولت ما اين كار را كرده به خدا سوگند اگر تو يك گربه مىفرستادى كار او را مىكرد و مقام او را مىگرفت به اين درجه مىرسيد . سفاح گفت : چگونه ميتوان او را كشت . گفت : اگر نزد تو آيد با تو سخن براند جمعى كه پشت سر او مىگمارى او را با يك ضربت از پشت سر ميكشند . گفت : با اتباع و ياران او چه خواهم كرد . ابو جعفر گفت : چون او كشته شود آنها