نمود شبانه در حال اختلاف با عده خود بمدائن رفت . سفاح هم خازم بن خزيمه ( جد اعلاى امير اسد اللّه علم خزيمه ) را با عده بتعقيب او فرستاد نبرد رخ داد و بيشتر اتباع بسام كشته شدند . كسانى كه بعد خواستند به او ملحق شوند بقتل رسيدند . خود بسام گريخت .
خازم از محل « ذات المطامير » كه مركز خويشان مادر سفاح بود گذشت . بر آنها سلام نكرد زيرا نسبت به آنها بدبين و بدگمان بود زيرا آنها مغيره بن فزع را كه از ياران بسام بود پناه داده بودند . چون سلام نكرد و گذشت به او دشنام دادند و چون كار بسام را پايان داد و برگشت پناه مغيره را از آنها باز خواست كرد و آنها گفتند :
مردى از اينجا گذشت و در ده ما مهمان بود و ما او را نمىشناختيم بعد رفت . به آنها گفت : اخوال ( جمع خال - دائى ) خليفه هستيد دشمن امير المؤمنين نزد شما مىآيد و شما به او پناه مىدهيد چرا همه متفقا او را نگرفتيد و تسليم نكرديد . آنها جواب سخت و تلخ دادند . خازم فرمان داد گردن همه را بزنند كه زدند و خانههاى همه را ويران و اموال آنها را غارت كرد و برگشت . يمانيها همه جمع شدند و زياد بن عبيد اللّه حارثى ( دائى سفاح ) بر سفاح وارد شدند و گفتند : خازم گستاخى كرده و دائىهاى ترا كه براى سربلندى و طلب عزت و رفعت نزد تو آمده بودند كشته . او ترا ناچيز پنداشته و خويشان ترا كه از راههاى دور آمده و عنايت و حمايت ترا طالب بوده و در جوار تو زيست نموده خازم همه را كشته و خانه آنها را ويران و اموال را غارت كرده آن هم بدون گناه يا وقوع حادثه . خليفه تصميم گرفت خازم را بكشد موسى بن كعب و ابو الجهم بن عطيه ( از سرداران بزرگ ) شنيدند بر خليفه داخل شدند و گفتند : اى امير المؤمنين . اطلاع حاصل كرديم كه اينها ( يمانىها و شخص دائى خليفه ) نزد تو آمدهاند و تو تصميم گرفتى كه خازم را بكشى . خداوند پناه تو باشد او مطيع و داراى سوابق نيك مىباشد كه آنچه كرده نسبت بسابقه درخشان وى هيچ است .
شيعيان خراسان ( پيروان بنى العباس ) شما را بر خويشان و فرزندان و برادران خود ايثار و مقدم و گرامىتر داشتهاند آنها دشمنان و مخالفين ترا كشتند تو احق و اولى هستى كه از گناه آنها چشم بپوشانى . اگر تصميم قاطع بر قتل او دارى هرگز تو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٤