اسود خوانده مىشد به او امان داد و بعد از دادن نوشته و عهدنامه امان او را كشت . در آن سال صالح بن على لشكرى براى جنگ و غزاى « صائفه » ( روميان ) فرستاد .
در آن سال يحيى بن محمد ( خونخوار ) از حكومت موصل عزل و بجاى او اسماعيل بن على ( عم خليفه ) نصب شد .
عزل يحيى براى اين بود كه اهل موصل را قتل عام كرده و اثر بدى از خود گذاشته بود .
در آن سال زياد بن عبيد اللّه حارثى امير الحاج شده بود .
امراء و حكام و عمال هم همان بودند كه در سال قبل نام آنها برده شد مگر حجاز و يمن و موصل كه نام حكام آنها ذكر شد .
در آن سال اخشيد فرغانه ( شهريار ) با شاه ( شاش ) كين ورزيد اخشيد از پادشاه چين يارى خواست او صد هزار مرد جنگى بمدد وى فرستاد . پادشاه « شاش » را محاصره كردند و او به حكم پادشاه چين تسليم شد . پادشاه چين به او و يارانش آزار نرسانيد . چون خبر تسليم آنها را ابو مسلم شنيد زياد بن صالح را با لشكر بجنگ آنها فرستاد . بر كنار رود « طراز » مصاف رخ داد مسلمين بر آنها چيره شدند و عده پنجاه هزار تن كشتند و بيست هزار اسير گرفتند و سايرين گريختند و بچين پناه بردند . اين واقعه در ماه ذى الحجه سنه صد و سى و سه رخ داد .
در آن سال مروان بن ابى سعيد و ابن معلى زرقى انصارى و على بن بذيمه مولاى جابر بن سمره سوائى درگذشتند .
( بذيمه ) بفتح باء يك نقطه و كسر ذال نقطه دار است .
سنه صد و سى و چهار
بيان خلع بسام بن ابراهيم
در آن سال ( سفاح ) بسام بن ابراهيم بن بسام كه از اهل خراسان بود خلع كرد و تمرد