« ابى الورد » به كار خلع پرداختند .
عبد اللّه سوى او لشكر كشيد و چند بار با او جنگيد . حبيب يكى از سران سپاه مروان و از دليران بود . علت برگزيدن شعار سفيد خوف او بود كه بر نفس و قوم خود بيمناك شده بود . قيس ( قبيله ) و سايرين با او بيعت كردند . چون عبد اللّه بر خروج و طغيان « ابى الورد » آگاه شد حبيب را نزد خود خواند و با او آشتى كرد و به او و اتباع او امان داد . آنگاه براى سركوبى « ابى الورد » لشكر كشيد .
بيان خلع و تمرد ابى الورد و اهل دمشق
در آن سال « ابو الورد » خلع و تمرد كرد او مجزة بن كوثر بن زفر بن حارث كلابى از ياران مروان و از سالاران بشمار مىآمد كه فرمانده بود .
علت اين بود كه چون مروان گريخت ابو الورد در قنسرين قيام كرد و چون عبد اللّه بن على رسيد ابو الورد با او بيعت كرد و خود و لشكر وى فرمانبردار شدند .
فرزندان مسلمة بن عبد الملك در محل « بالس » و « باعوره » همسايه او بودند . يكى از سالاران عبد اللّه بن على وارد محل « بالس » شد . خانواده مسلمه و زنان او را گرفت و نزد عبد اللّه فرستاد . بعضى از گرفتاران نزد « ابو الورد » تظلم و شكايت كردند .
او از مزرعه خود كه « فساف » نام داشت بيرون رفت و آن سالار را قصد كرد و كشت اتباع وى را هم كشت آنگاه شعار سفيد را علم كرد و عبد اللّه را خلع و براى يارى اهالى « قنسرين » دعوت نمود . همه شعار سفيد را برگزيدند . در آن زمان هنوز سفاح در « حيره » بود . عبد اللّه هم سرگرم نبرد حبيب بن مره مرى در محل « بلقا » و « حوران » و « بثنيه » بود چون عبد اللّه بر خلع و تمرد اهالى قنسرين آگاه شد ناگزير با حبيب بن مره آشتى و قنسرين را قصد كرد . از آنجا كه ابو الورد را قصد كرده بود از دمشق گذشت در شهر دمشق ابو غانم عبد الحميد بن ربعى طائى را با عده چهار هزار در دمشق گماشت . در دمشق هم خانواده عبد اللّه و كنيزان و فرزندان و زنان و اموال و بار و بنه او بودند . چون بحمص رسيد ( مقصود عبد اللّه ) اهالى دمشق شوريدند و شعار سفيد را برگزيدند و با عثمان بن عبد الاعلى بن سراقه