تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
به او خبر داد كه كجا هستند و كجا منزل دارند چون رسيد به او گفت : امام ( ابو العباس سفاح ) از ابو سلمه در خواست صد دينار ( زر ) كرد كه بشتربان كرايه شترهاى حامل آن خاندان را بدهد ابو سلمه نداد . ابو الهجم و ابو احمد و ابراهيم بن سلمه نزد موسى بن كعب رفتند و داستان را گفتند : سپس دويست دينار بتوسط ابراهيم بن سلمه براى امام فرستادند . سرداران و سالاران تصميم گرفتند كه نزد امام بروند و او را ملاقات كنند . موسى بن كعب و ابو الحجم و عبد الحميد بن ربعى و سلمة بن محمد و ابراهيم بن سلمه و عبد الله الطائى ( از قبيله طى ) و اسحاق بن ابراهيم و شراحيل و عبد الله بن بسام و ابو حميد محمد بن ابراهيم و سليمان بن اسود و محمد بن حصين همه متفقا نزد امام ابو العباس ( سفاح ) رفتند . ابو سلمه شنيد پرسيد كجا رفتند ؟ گفته شد : براى كارى بكوفه رفتند . آن جماعت نزد ابو العباس رفتند و از خانواده عباس پرسيدند : كدام يك از شما عبد الله بن محمد بن حارثيه هستيد ( مادرش حارثيه است ) ؟ گفتند : اين است آنها بر او درود گفتند و با عنوان و نشان خلافت به او خطاب كردند ( امير المؤمنين ) و درباره وفات ابراهيم ( برادرش ) تسليت و تعزيت گفتند . موسى بن كعب و ابو الهجم برگشتند و بقيه را دستور دادند كه نزد امام ( ابو العباس ) بمانند . ابو سلمه پيغام داد بابى الجهم و از او پرسيد كجا بودى . پاسخ داد : من نزد امام خود بودم . ابو سلمه ( ناگزير ) سوار شد كه نزد امام برود . ابو الجهم ابو حميد را آگاه كرد و پيغام داد كه ابو سلمه اگر خواست امام را ملاقات كند بايد تنها برود و هيچ كس با او نباشد . چون ابو سلمه به محل اقامت آنها رسيد مانع شدند كه او با كسى داخل شود فقط تنها بايد برود . او ناچار تنها وارد شد و بعنوان خلافت درود گفت . ابو حميد به او گفت : بر رغم انف تو ( انف بينى و مشابه كلمه بكورى چشم تو ) اى كسى كه اسفل اعضاء مادرش را مكيده است ( كنايه از پستى و فرومايگى و غدر و خيانت كه تصريح بعضو مخالف ادب است ) ( بر خليفه درود گفتى ) . ابو حميد ابو سلمه را دستور داد كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت