ابتداء و آغاز آن اين بود كه پيغمبر اكرم بعباس ( عم خود ) مژده داده بود كه خلافت بفرزندان او خواهد رسيد ( سند حقيقتى ندارد و مسلما دروغ است ) .
به اين آرزو فرزندان او هميشه بخلافت طمع داشته ميخواستند بآرزوى خود برسند .
( پيش از اين اشاره شده بود كه ابو هاشم فرزند محمد بن على بن ابى طالب معروف بابن حنفيه هنگام مرگ اسرار وراثت خلافت را بمحمد بن على عباسى واگذار و او را جانشين خود نمود و از آن هنگام عباسيان بطمع خلافت افتاده براى خود دعوت و تبليغ مىكردند ) .
ابو هاشم بن حنفيه بشام رفت ( در عرض راه و هنگام مراجعت كه مسموم شده بود ) محمد بن على بن عبد الله بن عباس را ملاقات كرد و به او گفت : اين كار ( خلافت ) كه مردم آرزوى آن را دارند در خاندان شما خواهد بود هيچ كس اين خبر را از شما نشنود و نداند .
پيش از اين شرح داده بوديم كه خالد بن يزيد بن معاويه بعبد الملك بن مروان گفته بود : اگر فتنه از ناحيه سيستان برخيزد باك نداشته باش اشاره بقيام فرزند اشعث اما اگر از خراسان باشد بايد از آن فتنه بيمناك شويم .
محمد بن على بن عبد الله گفته بود : ما سه فرصت داريم . يكى مرگ جبار بى باك يزيد بن معاويه و ديگرى سر صد سال ( از خلافت بنى اميه ) و ديگرى شكاف افريقا ( فتنه و تمرد در افريقا ) در چنين فرصتى مبلغين و ياران ما شروع بدعوت و تبليغ خواهند كرد و آغاز دعوت در مشرق خواهد بود و چنين خواهد بود كه خيل مشرق به مغرب برسد آنگاه گنجهاى مردم جبار خودپرست زبر دست را بدست خواهند آورد ( مقصود گنجهاى بنى اميه ) . چون يزيد بن ابى مسلم در افريقا كشته شد و بربريان عهد را شكستند محمد بن على يك داعى و مبلغ بخراسان فرستاد و به او گفت : براى برگزيدن رضا ( غير معلوم كه به او رضا داده خواهد شد كه خليفه شود ) دعوت كند و نام كسى را نبرد .
پيش از اين وضع و حال مبلغين و داعيان را شرح داده بوديم . همچنين قيام و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٧