خارج كوفه در محل حمام اعين لشكر زده بودند . ابو سلمه خلال آنها ( بنى العباس ) را در خانه وليد بن سعد مولاى بنى هاشم ميان طايفه بنى داود سكنى و منزل داد . آنها را از نظر مردم مكتوم داشت كه مدت چهل روز هيچ يك از سران سپاه بر احوال آنها واقف نبود همچنين شيعيان از آمدن آنان اطلاع نداشتند . او ( ابو سلمه ) چنان كه ياد شده پس از وفات ابراهيم امام ميخواست كار ( خلافت ) را از بنى العباس بخاندان ابى طالب برگرداند . ابو الجهم از او ( ابو سلمه ) پرسيد : امام در چه حالى است ؟
گفت : هنوز نرسيده . او اصرار كرد ( كه بداند چه ) شده ) ابو سلمه گفت : هنوز وقت خروج و قيام او نرسيده زيرا هنوز واسط فتح نشده . هر گاه از ابو سلمه درباره امام سؤال مىشد او جواب مىداد : تعجيل مكنيد . او در آن حال بود تا ابو حميد محمد بن ابراهيم حميرى از محل حمام اعين رسيد كه محل كناسه را قصد كرده بود در عرض راه خادم ابراهيم امام را ديد ( كه او را پيش از آن مىشناخت ) نام آن خادم سابق خوارزمى بود او را شناخت از او پرسيد ابراهيم امام در چه حال است و چه مىكند ؟ به او گفت : مروان او را كشت و او وصيت كرد كه جانشين من ابو العباس ( برادرم ) خواهد بود . او هم وارد كوفه شده . تمام خانواده او هم همراه هستند .
ابو حميد از او خواست كه او را نزد آنها ببرد . سابق به او گفت : وعده ما فرداست در همين محل . سابق نخواست بدون اجازهء آنها او را نزد آنها ببرد . ابو حميد برگشت و ابو الجهم را از آن وضع آگاه كرد او در لشگرگاه ابو سلمه بود . ابو الجهم ابو حميد را گفت : بكوش كه آنها را پيدا و ملاقات كنى . ابو حميد روز بعد به محل موعود برگشت . سابق را در آنجا آماده ديد باتفاق او نزد ابو العباس و خاندان وى رفت .
چون ابو حميد وارد شد از آنها پرسيد : خليفه از ميان شما كيست ؟ داود بن على ( عم سفاح ) گفت : اين است امام و خليفه شما ابو العباس را اشاره كرد و نشان داد . ابو حميد بعنوان خلافت بر او درود گفت و دست و پاى او را بوسيد و گفت :
امر كن تا اطاعت شود . سپس قتل ابراهيم امام را به او تسليت و تعزيت گفت و برگشت .
در مراجعت ابراهيم بن سلمه كه خادم بنى العباس بود باتفاق او نزد ابو الهجم رفت و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 39
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٩