نخستين حادثه كه رخ داد اين بود كه در آن هنگام على بن عيسى بن ماهان رشد و لياقت خود را نمايان كرد . زيرا عيسى بن موسى ( وليعهد مخلوع ) از بيعت خوددارى كرده بود على بن عيسى بن ماهان به او گفت : بيعت كن و گر نه گردنت را خواهم زد . او ناگزير بيعت كرد .
پس از آن موسى بن مهدى و ربيع هر دو نزد مهدى ( در بغداد ) رفتند و خبر مرگ منصور و بيعت مردم براى خلافت مهدى به او دادند . مناره غلام منصور هم قضيب و برده ( روپوشى پيغمبر ) و خاتم خلافت را براى مهدى برد آنها باتفاق مناره در نيمه ذى الحجه از مكه خارج شدند و ببغداد رسيدند اهالى بغداد هم بيعت كردند .
گفته شد : ربيع مرگ منصور را مكتوم كرد . جنازه او را بر مسند تكيه داد و بر روى او يك برقع نازك افكند كه كسى نداند او مرده است . خانواده منصور را هم نزديك كرد . خود ربيع هم نزديكتر رفت و خطاب كرد كه مردم توهم كنند او زنده است و بربيع فرمان مىدهد او رفت و آمد و تظاهر كرد كه سرگرم سخن و گرفتن امر و دستور است . آخر الامر نزد جنازه تكيه داده او رفت و تظاهر كرد كه از او دستور گرفته سپس برگشت و گفت : منصور امر كرده كه شما بيعت خود را نسبت بمهدى تجديد كنيد . آنها هم همه بيعت كردند بعد از آن آنها را بيرون برد و گريه را آغاز كرد جامه را هم دريد و بر سر خود زد و بسيار زارى كرد .
چون مهدى خبر آن تظاهر را شنيد رنجيد و بربيع گفت : جلالت و هيبت امير المؤمنين ترا از آن تظاهر و خدعه بىنياز نكرده بود . گفته شده او را زد ولى زدن وى صحت ندارد .
بيان حوادث
در آن سال منصور مسيب بن زهير را از رياست شرطه ( پليس و نگهبان ) عزل و حبس و بند كرد . علت اين بود كه او ابان بن بشير منشى را با تازيانه زد تا كشت